میمون

میگن میمون هرچه زشت تر

بازیش بیشتر

این داستانه این پیرمرذه بدبخته

میمون بازی و به اوجش رسونده

روزی صدتا کامنت میده و فقط دری وری میگه

فقط حرف مفت میزنه

اول و آخرش حزفاش هم معنیش اینه که

بیخیال شوهرم بشم تا این عقده ای بدبخت

بتونه منو داشته باشع

که آرزوی زن جوون و خوب و بااصل و نسب

به دلش نمونه 😊

شتر در خواب بیند پنبه دانه

باشه اشکالی نداره

حداقل ارزوشو که نمیتونم به دلت بزارم

حداقل تو آرزو هات تو خیالاتت خوش باش

پیررخره بدبخت..هه ارزو بر پیرسگگگگگ ها هم عیب نیست

راحت باش اوسگوله خررررر

البته درکت میکنم ها

که چنین رویاهایی در سر داری و

شبانه روز اینجایی و گم نمیشی!

چون زنه عنت بدرد نخور و داغونه

زندگیت گوووه و داغونه.. برای اینه که

رغبت نمیکنی سمت دنیای واقعی و

زندگیه واقعیت بری!

خدایا یکی میشه مثل من

یه همسری بهم دادی که حتی از راه دور

هم داشتنش شیرینه و منو به زندگی وصل کرده

یکی هم میشه مثل این الاغ

که زنه عنش تو زندگیشه.. کتارشه

اما نمیتونه تحملش کنه و حالش ازش بهم میخوزه

و پناه اورده به من و به دنیای مجازی

دنیای مجازی و به زندگیه واقعیش ترجیح میده

یه زن جوون با کمالاته مجازی رو

به زنه واقعیش ترجیح میده

ای خدااا.. کسی از حکمتت سر در نمیاره

خدارو صدهزااااار بار شکر

که من یه همسری دارم که تمام عشق و زندگیمه

که به روزی چند لحظه ذیدنش از دور هم

دلم خوشه و اژ دیدنش به زندگی امیدوار میشم و

اینهمه سختی و تحمل میکنم 😊

…….

روزای خیلی سختی و میگذرونم

انقدذ کار دارم که وقت سر خاروندن تدارم

شبها هم از خستگی بیهوش میشم

و دیکه فرصت ندارم به اینجا سر بزتم و پست بزارم

تنها اتفاق خوب این روزا دیدنه شوهرمه

باهمه ی این مشغله ها و وقت نداشتن ها

اما هرطوز شذه به دیدنش میرم

چون تنها تنها تنها دلخوشی زندگیم همینه

من با همین زنده ام به همین دلیل به زندگی ادامه میدم

با دیدنش هم حالم خوب میشه هم بد

حالم بد میشه که چرا نمیتونم همیشه داشته باشمش

مثل گذشته ها مثل سابق

و مثل همیشه مسبب این جدایی دردناک و نفرین میکنم

اتقدر نفرینش می‌کنم تا بالاخره تاوان بده

امیدوارم یجوری تاوان بده که تمام دردهایی که

این چندسال به من تحمیل کرد و تجربه کنه خودشم

الهی یجوری مجازات شه که از غصه بمیره نابود شه

الهی یه روزی تمام اون دردی که به من تحمیل کرد و

بچشه و بفهمه که چیکار کرد بامن

سگ صفته بیشرف! لاشخوره عوضی

کابوس

یکی از اقوام منو دید. اون روزی که برای کارای حاج خانم این در اون در نیزدم

از دیدنم شوکه شد.. مات و مبهوت مونده بود و میگفت تو چرا اینجوری شدی؟ چرا انقدر لاغر و ضعیف شدی؟

انقذر ناراحت میشم وقتی اینارو میشنوم.. خیلی غصه میخوزم

من نابود شدم نابود... خدا باعث و بانیش و لعنت کنه.. آن شالله روزگارش سیاه شه و رنگ خوشی و آرامش نبینه

حالم داغونه.. خیلی حالم بده اما هزارتا کار دارم که باید بهشون برسم

امرپز از صبح کمرد رد عجیبی دارم.. کلی هم کار انجام دادم.. یه ساعت پیش گفتم یه ذره بخوابم.. انقدررررر امروز هوا گرمه یه آفتاب داغیه که آتیش میباره ! بااینکه پنجره رو باز گذاشتم و خوابیدم اما بازم انقدر گرم بود که فقط کابوس دیدم.!!! زجر کشیدم این یه ساعت تو خواب .. چه خوابی هم میذیدم .. خواب دیدم اسیر دست داعش شدیم .. خیلی ترسناک بود خیلی وحشتناک بود

راه فرار نداشتیم هرکاری میکردم خودمو نجات بدم اما نمیتونستم .. تمام یکساعتی که خواب بودم همین کابوس و دیدم

خیلی بد بود.. الان از خواب بیدار شدم عوض اینکه خوابیدم سرحال شده باشم بدتر حالم داغون تز شد.. بس که زجر کشیدم تو خواب.. الانم پنجره ها همه بازن نشستم و دارم از گرما نفس نفس میزنم .. واقعا با تابستون هیچ تفاوتی نداره

دیروز و امروز

حالم بده.. دوروزه گرفتارم

خاج خانم چندتا آزمایش داشت

هنبشه من با این چیزا کار نداشتم

اما این دفعه منم گرفتار شدم

بردمش آزمایشگاه اونجا یه مشکلی پیش اومد

مجبور شدم برم تامین اجتماعی

بعد مجبور شدم برم مغازه پسر خواهر حاج خانم

یه چیزی و باید ازش تحویل میکرفتم

داخل مغازه انقدر شلوغ بود که صدا به صدا نمیرسید

همه اومده بودن بزای روز زن و مادر طلا بخرن

برای همین مجبور شدم چندلجظه منتظر بمونم

بعد رفتم پیش حاج خانم

ذیگه بعدش خوده حاج خانم گفت تو برو

بقیه کارامو با کمک یکی دیگه انجام میدم

منم تازه اومدم خونه غذا دارم درست میکنم

یه آفتاب داغ و تند و تیزی بود

که حالم ‌ و بد کرد!!!! خیلی کلافه ام خیلی گرمه

دارم دیوونه میشم

دیروز هم همینطور گرفتار بودم بعدم که میام خونه

تازه کارهای خونه شروع میشه

امبدوارم دیگه زودتر تموم شه

حالم بده

حال روحیم هنوز خوب نشده

ایندغعه خیلییییی بهم سخت گذشت خبلییییی😭😭

هنوز آثار سختی هاش تو وجودم هست

هنوزم در طول روز یهو بی اختیار میزنم زیر گریه

خیلی کم طاقت هم شدم خبلی روحیم ضعیف شده

وگزنه دوسه سال پیش هم کم از این سختی ها نداشتم

اصلا دقیقا از زمانی که از شوهرم جداشدم

دیکه روی آرامش و ندیدم فقط سختی کشیدم

فقط تو سختی و فلاکت و مصیبت بودم

اما یادمع هیچوقت اینجوری نمی‌شدم

خیلی قوی تر بودم خیلی روحیه ام قوی بود

اصلا انگار یکی دیکه بوده اون آدم

زمین تا آسمون روحیاتم تغییر کرده...

دیگه اثری از اون آدم سابق نیست ....

تحملم تموم شده طاقتم تموم شذه .. خبلی ضعیف شدم

دلیلش پ میدونم .. دلیلش از بین زفتنه امیده

اون موقع ها هنوز امید داشتم .. فکر میکردم به زودی برمیگردم

پیش شوهرم .. سنم کمتر بود.. هنوز امید به آینده داشتم

اما الان تمام امید و آرزوهام مردن

دیگه امیذی ندارم دیگه احتمال نمیدم که معجزه شه و اتفاق خوبی بیفته

ذیگه امیدم ناامید شده و خیال می‌کنم تاابد توی همین وضع موندگارم

سنم دیگه رفت بالا. فرصت همه چی از دست رفتت

برای این هاست که ضعیف شدم که دیگه تحملم تموم شده

مدام اشکام آویزونه.. مرتب حالم بده

ار‌وم و قرار ندارم هیچ جا بند نمیشم.. مرتب کلافه ام عصبی ام

دلم مثل سیر و سرکه میجوشه

فکزکنید که دائم دچار این حالت‌هایی که گفتم بشید

تصوز کنید چقدرررر بده! چقدر سخته

هرچی میخوام حواس خودمو پرت کنم نمیشه نمیشه!!!!

امروز انقدر عصبی بودم و دلشوره داشتم

گفتم برم شوهرمو ببینم شاید یخورده حالم خوب شه

شاید مدام این اشک ها آویزون نباشه

از شانس بدم تو آفتاب تند و تیز رفتم ساعت‌ها ایستادم

خبری از شوهرم نشد که نشد

غروب رفتم آخر داخل از یه خانمی که اونجا کار میکنه

پرسبدم گفت دوسه روزه نیستش

رفته کیش ... اینو که شنیدم بدتر حالم بد شددد

یهو انواع حالت های عجیب و آزار دهنده اومد سراغم

حالم و هزار برابر بدتررررر کرد!!

این روزایی که من تو اون سوییت حال بهم زن

تو اون چهار دیواری بدون پنجره و ... زندونی بودم

اون زنیکه کثافتع مفت خوره خائنه عوضی جادوگر

رفته کیش داره خوش میکذرونه!

من تو یه چهاردیواری زندونی و فقط کارم بود اشک ریختن

اون زنکه پست فطرت جادوگر که حق منو خورد

زندکیه منو غصب کرد زندگی که من سختی هاش و کشیده بودم

‌من عذاب کشیدم من سختی کشیدم تا اون با پول بازی کنه!!!

اون شوهرمو بگو که منو تا پارک سر کوچه نمیبرد!!

حالا اما ..

دلم می‌خواد بهش بگم تو از این کارا هم بلد بودی و ما خبر نداشتیم!

قلبم داره تیکه تیکه میشه.. حالم بده

از زمین و زمان شاکی ام.. از همه طلبکارم

از همه عصبانی ام.. از همه ناراحتم

به زمین و زمان دارم فحش میدم ... حالم افتضاحه

دلم می‌خواد بمیرم.. دلم می‌خواد امشب که چشمام و بستم

دیگه فردا باز نکنم... دارم دق می‌کنم

دیگه نمیخوام تو این دنیا باشم .. دیکه نمیخوام

جاج خانم میگه از کجا میدونی اون زنه هم رفته

شاید مثل همیشه شوهرت خودش رفته با همکار و دوست و ..

شاید کار داشته و خودش رفته

اما من دیگه نمیخوام با حوش بینی خودمو گول بزنم

میخوام بدترین حالت و در نظر بگیرم

میخوام انقدر غصه بخورم گه زودتر بمیرم راحت شم

....

هی.. پیر سگه لاااشی!!!

سگ رید تو قبر مادر خرابت که همه اینها زیر سر تویه کثافتع

هرزه ی بی رگه بیشرف!! لجنه لاشخور کثافتع عوضی

ریدم تو گور سیاه مادرت که همه این بلاهارو تو سرم اوردی

کثافت اشغاله گوووووووه!!!! حالم ازت بهم میخوره

بدبخت و سیاه بختم کردی

نابودم کردی بیچارم کردی ... کاری کردی که

بهترین سال های عمرم و تو کثافت ترین وضعیت بگذرونم

تو باعث شدی تو در به دری و اوارگی و سختی عمرم ‌ و بگذرونم

خدا جوابت و بده کثافت.. خدا جوابت و بده

تو منو بدبخت کردی توووو!!! هر چی سرم آوردی حدا سر بچه های نجس ‌ و حرومت بیاره

الهی با خاک یکسان شی کثافت

لجن!!! نجس! اهریمن.. نحسه کثافت

حالم ازت بهم میخوره لاشیه پیره سگ!!!

زنه جندت و برو گنشو جمع کن اگه عرضه داری

ریدم تو دهنش که انقدر درب و داغون نباشه

که شوهره گووووهش ازش انقدر فراری باشه و‌

با زندگیه یه انسان اینطوری بازی کنه

همه چی تقصیر اونه!! چون زن نیست عنه!!!!

ریدم تو دهنش که اگه یه ذره لایق بود

اگه یه ذره خوب بود شوهرش میچسبید بهش و

هیچوقت دنبال دیگران نمیرفت و سرش تو زندکیه دیگران نبود

تا از شدت عقده و کمبود و حسادت این بلااهارو

سر منه بدبخت بیاره !! کثافت های گووووووه

تمام بدبختی های من زیر سر شماست

سگ پدرهای مادر خراب!!

مرگ

پسرای حاج خانم برای یه کاری پاشدن اومدن

منه بدبخت و گرفتار و آواره کردن

اون دفعه با خانواده هاشون بودن

به هر سختی بود گذروندیم

اما این دفعه سه تا مرد بودن فقط

هر طور حساب کتاب کرذیم نشد که بمونم

به این نتیجه رسیدیم که باید برم

اما کجا .. قبلا نیرفتم از شوهرم خواهش مسکردم

اونم یه خونه ای یه اتاقی چیزی بهم می‌داد

اما از یه جایی یه بعد کفت دیگه نمیدم

دیگه از همون لحظه اوارگی هام شروع شد

اون اتاق ‌ و حاج خانم داد درست کنن برای من

اما تو این موقعیت اخه مکه میشه من برم اون پایین؟؟

نمیشه که.. باید کلا از خونه میرفتم

چتدساعت تو سرما سرگردون بودم

جلوی اشکام و نمی تونستم بگیرم

برعکس همون روز هم هوا بشدت ابری و بارونی و سرد یود

از سرما یخ زدم کلی گریه کردم

اما تمیخواستم به حاج خانم خبر بدم

نمیخواستم فکرشو مشغول کنم

اما خودش نگران بود ‌ و بعداز چنذساعت تماس کرفت

گفت جایی و پیدا کردی ؟ گفتم نه.. از اولم مشخص بود

خب من جایی و ندارم کسیو ندارم اگه داشتم که

دوسه سال تو خونه شما موندگار نمی‌شدم

کلی اعصابش خورد شد گفت حالا چیکار کنیم

قطع کرد ‌ و چند دقیقه بعد زنگ زد گفت

پسر خواهرش پیشنهاد داده گفته از این سویت ها

که واسه مسافراس اجاره کنیم آلان زمستونه خالیه کلا

کقته بود یه آشنا داره یه سوییت امن سراغ داره

خلاصه با کلی دردسر و بدبختی

یه سوییت واسه من گرفتن

چون خودم نمیتونستم باید با مدارک یکی دیگه میگرفتیم

پسرخواهر حاج خانم گفت من میام ، گفتم نه!

یه دلایلی گفتم اون نباید سوییت و اجاره کنه

خوده حاج خانم بیاد

حالا حاج خانم هم گیر داده که چرا اون نه !!

بزار اون بیاد بگیره منو تو این سرما نکش بیرون دیگه

با هزار تا خواهش ‌ و تمنا و منت کشیدن

حاج خلتم با هزااااار تا ناز. و غمزه و غرغرررر و ....

اومد با مدارک خودش سوییت و اجاره کرد رفت

اونجا تازه اول ماجرا بود

من موندم تک ‌ و تنها تو یه اتاق دلگیر و...

بدون هیچ سرگرمی .. بدون تی وی.. بدون حیاط

یدون اتاق .. فقط چهار تا دیوار و سقف

من تک و تنها فقط باید بشینم یه گوشه

و به دیوار زل بزنم.. نه اینترنتی.. نه هیچی!

انقدر روزای سخت و وحشتناکی و گذروندم

که کفتنی نیست.. به قدری سخت گذشت

انقدر گریه کردم که داشتم دق میکردم

تک و تنها ‌ و بدون هیچ سرگرمی بدون هیچ صدایی

صبح تا شب میشستم یه گوشه خیره میشدم به روبرو

همش هم میترسیدم و احساس ناامنی میکردم

عرچی داشتم و تو اتاق بود پشت در ورودی چیدم

خیلی روزای وحشتناکی بود.. دق کردم سکته کردم

مردمممم.. نابود شدم این چندروز

مثل دیوونه ای که از قفس آزاد میشع

امروز یعدطهر بالاخره از اونجا زدم بیرون

انقدر بهم سخت گذشت که بی اختیار فقط دارم گریه میکنم

حاج خانم میگه بالاخره تموم شد دیگه ولش کن

اما مگه میشه.. مگه میشه

از زندگی سیر شدم

دلم مرگ می‌خواد

حالم خیلی بده این روزا

دارم دیپوونه میشم

دوباره آواره شدم

فعلا نمیتونم بیشتر از این توضیح بدم

خیلی روزهای وحشتناکی و میگذرونم

ای خداااا

تا خوده شب یلدا کارکردم

خیلی سخت گذشت خیلی

کمرم شکست پاهام از درد داغون شد

دستام بخصوص دست راستم داغون شد

من واسه کارکردن خیلی ضعیفم

متاسفانه چون عادت ندارم به کار کردن

تا غروب دویدم و بعدم قبل لز اینکه مهمون ها برسن

رفتم پایین تو اتاقم همون سوئیت

در و قفل کردم و گوشیمم از دسترس خارج کردم

تا کسی مزاحمم نشه

بااینکه کمی سرد بود اما تا دراز کشیدم به خواب عمیقی رفتم

یکی دوبار حاج خانم کسیو فرستاد

که ببینع تو چه وضعی ام و خوردنی و شام بیاره برام

اصلا در و باز نکردم و جوابم ندادم

تا اخرشب استراحت کردم و انقدر خسته یودم

که بی جون افتاده بودم و نمیتونستم تکون بخورم

تا مهمونا برن همشون شد ساعت یک

بعدم تازه کار من شروع شد رفتم بالا

دیدم خیلی از کارها رو انجام دادن خودشون

اما بازم یه کارایی بود که خودم فقط میتونستم انجام بدم

تا انجام شون بدم و بخوابم شد ساعت ۴

الآنم دوروزه که داغونم و همش درد کمر و پا و زانو

ولم نمیکنه .. بخصوص زانوهام نمیدونم چرا کلا داغون شده

سردرد های شدیدی هم میگیرم یهو

تمام زندگیم داره به مریضی میگذره

امروز با دبدنه شوهرم یخورده بهترشدم و برگشتم

اما اللن باز داغون افتادم یه گوشه

حاج خانم هم همش پای تی ویه

فامیلاش فیلم و سریال جدید براش آوردن

اللن سه شبه داره جیران می بینه

همش سرش تو تلویزیونه برای همین من خیلی دلم میگیره

خیلی احساس تنهایی میکنم دلم داره میترکه

انگار هیشکی نبست دیگه

خیلی حوصلم سر میره خیلی دلم میگیره

خیلی حالم بده انقدر که دیکه حتی حوصله ندارم

اینجا بیام و پست بزارم

اللنم که بعداز چندروز اومدم حرفی جز مریضی ندارم واسه گفتن

نشد برسه اون روزی که بیام و بنویسم

برگشتم سر خونه زندگیه خودم کتار شوهرم

کنار تنها کسی که تو دنیا دارم

کنار خانواده اش که تمها کسوکار من هستن

برگردم به همون جایی که بهش تعلق دارم و اروم میگیرم اونجا

هر زنی حق داره کنار شوهرش و سر زندگیه خودش باشه

جز من چون یه کفتاره لجن یه حسوده خائنه کثافت

نمیخواست و نمیخواد من خونه زندگی و سرو سامون داشته باشم

میگه همه حق دارن جز تو ! فقط تو حق نداری

من و از همه چیز محروم کرد از حق زندگی محروم کرد

سنم رفت بالا دیگه واسه همه چی دیر شد

دیگه فرصت همه چیو از دست دادم

قشنگ به هدف پلیدش رسید

منو از حق زندگی از حق مادر شدن از همه چی محروم کرد

فقط به جرم اینکه از زنش بهترم

چون زنش پیر و زشت و داغونه چون هرزه و بی آبرو و فاحشه است

انتقامش و از من گرفت

چون از زنش بالاتر و بهتر بودم نابودم کرد تا دلش خنک شه

چون هزار برابر سطح بالاتر و خوشبخت تر بودم

زندگی و شوهری داشتم که اون تا ابددددد توی خوابش هم نمیدید

اینطوری نابوذم کرد و باخاک یکسانم کرد

از عرش به فرش رسوند منو تا دل سیاهش اروم بگیره

فراموش کرده که خدایی هم هست و می بینه

فراموش کرده اون دنیایی هم هست

فراموش کرده که با نابود کردنه من خودش خوشبخت نمیشع

با نابود شدنه من زنه بی اصل و نسب و بی ریشه اش

یهو ریشه دار و اصیل نمیشه

نمیدونه که بااین چیزا زنه فاحشه و هرزه و بی ابروش

یهو نجیب و افتاب و مهتاب ندیده و با آبرو نمیشه

هر بلایی سر من بیاری هرکاری هم که بکنی

هیچی تو زندگیه نکبته تو تغییر نمیکنه

زنه داغونت عوض نمیشه تاابد زنت همون مایه ی ننگه!

تاابد اون زن باعث ننگ و نکبت و خفت و خواریه توئه

بااین ظلمی که کردی فقط روی خودتو سیاه کردی و

اون دنیات و جهنم و سیاه کردی

فقط خشم خدا رو برای خودت خریدی

من که بااین وضعیت کنار اومدم دارم با هر فلاکتی که هست

زندگیمو میکنم و روزارو میگذرونم تا زودتر عمرم تموم شه

هررور با دیدنه شوهرم دلمو خوش میکنم و

همینطور ادامه میدم تا بلاخره عمرم تموم شه و راحت شم

اما وای به حال تو که بد مجازاتی در انتظارته

یه انسان رو نیست و نابود کردی

یه ادم و از حق زندگی و حیات محروم کردی

یه ادم و به آخر خط زندگیش رسوندی و

کاری کردی که دیگه هرگز فرصت زندگی کردن نداشته باشه

کاری کردی که آرزوی همه چی حتی معمولی ترین چیزا

بمونه به دلش و از زندگی محروم شه

یه ادم و ناکام کردی و حسرت به دل گذاشتی

اما وای به حالت.. وای به حالت که هر روزی باشه

تاوان میدی بد هم تاوان میدی

بخاطر ظلم و جنایت عظیمی که مرتکب شدی

یه روزی به بدترین شکل مجازات میشی

اون روز از ته قلبت ارزو میکتی که ببخشمت و حلالت کنم

اما نه بخششی در کاره نه حلالیت

تا قیامت من هرگز نمی بخشمت و هرروز و هر ثانیه

مجازات شدنت و از خدا می‌خوام

هر روز مرگ سگ توله های حرومت و از خدا میخوام

هرروز آرزو میکمم که بچه های حرومت

جلوی چشمات تیگه تیکه شن و بمیرن

الهی هرچی سرم آوردی هزاران برابرش

برگرده به بچه های نجست و همون حس و حالی و تجربه گنن

که تو به زور به من تحمیل کردی و سالهاست که هررور

و هر ثانیه دارم زجری میکشم که تو به زور به من تحمیل کردی

تا ابد باید توی در به دری و تنهایی و بدبختی

همون رنج و عذابی و تحمل کنم که تو سرم اوردی

الهی بچه های حروم زادت همون حس و حالی و تجربه کنن

که به زور به من تحمیل کردی

الهی همونجوری که منو ناکام و محروم کردی از زندگی

امیدوارم بچه هات دقیقا همونجور ناکام و حسرت به دل بمونن

الهی ناکام برن زیر خروارها خاک

الهی سقف خونه ات رو سرتون خراب شه

الهی در به در و بیچاره و بی آبرو و رسوا شی

الهی مثل سگ بمیری ..

مرگ و بذبختی و رسواییت ارزوی منه

مرگ و نابودی و بی ابروییت رویای شیرینه تمام شبهای منه

تنها ارزو و خواسته ی من مرگ و نابودی تو و همه کسوکارته

تنها ارزویی که تو دلم مونده تنها چیزی که

هنوز ارزو و حسرتش و دارم مرگته

کاری باهام کردی و جوری نابوذم کردی که حتی دیگه

ارزویی هم تو دلم نمونده

دیگه هیچیییی از این دنیا نمیخوام

هیچ ارزو و خواسته ای دیگه برام نمونده

ارزوهام مردن.. تو با دستای خودت کشتی

تمام ارزوها و میل به زندگی کردنم و

کاری کردی که دیگه هرگز نمیتونم زندگی کنم و ارزویی تو دل داشنه باشم

فقط و فقط.. یک آرزو تو دلم مونده

اونم مرگ و رسوایی و بدبختیه توئه

ارزو دارم با چشای خودم رسوایی و بدبختی و در به دری

تو و خانوادت و ببینم

دیدنه اون روز تنها دلیل نفس کشیدنمه

تنها دلیل تحمل کردن اینهمه سختی و این جهنمی که واسم ساختی

دیدنه روزیه که تو خوار و رسوا و بی آبرو شی

که تو در نهایت فلاکت بمیری و من لذت ببرم

من جشن بگیرم مرگ و بدبختیه تورو و شادی کنم

اون روز دیکه ارزویی ندارم دیگه هیچ حسرتی تو دلم نمی مونه اون روز

ای خدا فقط یه چیز تو دنیا ازت می‌خوام

فقط میخوام که اون روز و با چشای خودم ببینم و شادی کنم

اژ ته دل خوشحالی کنم و بخندم و لذت ببرم

هیچوقت فکرشو نمیکردم که مرگ یه ادم بتونه انقدر منو شاد کنه

انقدر که حتی الان با تصور کردنش به وجد اومدم و

دلم شاد شده و لبخند به لبم آورده...

ای خدا من تو این دنیا فقط دیگه همینو ازت میخوام

فقط همین یه خواسته و آرزو و دارم

به امید دیدنه روز مرگت .. روز فلاکت و بدبختی و رسواییه تو و خانواده ی سگتتت

امرور بعد از چندرور شوهرمو دیدم

خیلی حالم بد بود

وقتی دیدمش بغض کردم

گفتم اخه چی میشه بتونم دوباره

کنارش باشم و همیشه ببینمش

ای خدا من به سختی دارم این وضعیت و تحمل میکنم

من دیگه طاقت ندارم

من شوهرمو میخوام

اون تنها کسیه که تو کل این دنیا دارم