تا خوده شب یلدا کارکردم
خیلی سخت گذشت خیلی
کمرم شکست پاهام از درد داغون شد
دستام بخصوص دست راستم داغون شد
من واسه کارکردن خیلی ضعیفم
متاسفانه چون عادت ندارم به کار کردن
تا غروب دویدم و بعدم قبل لز اینکه مهمون ها برسن
رفتم پایین تو اتاقم همون سوئیت
در و قفل کردم و گوشیمم از دسترس خارج کردم
تا کسی مزاحمم نشه
بااینکه کمی سرد بود اما تا دراز کشیدم به خواب عمیقی رفتم
یکی دوبار حاج خانم کسیو فرستاد
که ببینع تو چه وضعی ام و خوردنی و شام بیاره برام
اصلا در و باز نکردم و جوابم ندادم
تا اخرشب استراحت کردم و انقدر خسته یودم
که بی جون افتاده بودم و نمیتونستم تکون بخورم
تا مهمونا برن همشون شد ساعت یک
بعدم تازه کار من شروع شد رفتم بالا
دیدم خیلی از کارها رو انجام دادن خودشون
اما بازم یه کارایی بود که خودم فقط میتونستم انجام بدم
تا انجام شون بدم و بخوابم شد ساعت ۴
الآنم دوروزه که داغونم و همش درد کمر و پا و زانو
ولم نمیکنه .. بخصوص زانوهام نمیدونم چرا کلا داغون شده
سردرد های شدیدی هم میگیرم یهو
تمام زندگیم داره به مریضی میگذره
امروز با دبدنه شوهرم یخورده بهترشدم و برگشتم
اما اللن باز داغون افتادم یه گوشه
حاج خانم هم همش پای تی ویه
فامیلاش فیلم و سریال جدید براش آوردن
اللن سه شبه داره جیران می بینه
همش سرش تو تلویزیونه برای همین من خیلی دلم میگیره
خیلی احساس تنهایی میکنم دلم داره میترکه
انگار هیشکی نبست دیگه
خیلی حوصلم سر میره خیلی دلم میگیره
خیلی حالم بده انقدر که دیکه حتی حوصله ندارم
اینجا بیام و پست بزارم
اللنم که بعداز چندروز اومدم حرفی جز مریضی ندارم واسه گفتن
نشد برسه اون روزی که بیام و بنویسم
برگشتم سر خونه زندگیه خودم کتار شوهرم
کنار تنها کسی که تو دنیا دارم
کنار خانواده اش که تمها کسوکار من هستن
برگردم به همون جایی که بهش تعلق دارم و اروم میگیرم اونجا
هر زنی حق داره کنار شوهرش و سر زندگیه خودش باشه
جز من چون یه کفتاره لجن یه حسوده خائنه کثافت
نمیخواست و نمیخواد من خونه زندگی و سرو سامون داشته باشم
میگه همه حق دارن جز تو ! فقط تو حق نداری
من و از همه چیز محروم کرد از حق زندگی محروم کرد
سنم رفت بالا دیگه واسه همه چی دیر شد
دیگه فرصت همه چیو از دست دادم
قشنگ به هدف پلیدش رسید
منو از حق زندگی از حق مادر شدن از همه چی محروم کرد
فقط به جرم اینکه از زنش بهترم
چون زنش پیر و زشت و داغونه چون هرزه و بی آبرو و فاحشه است
انتقامش و از من گرفت
چون از زنش بالاتر و بهتر بودم نابودم کرد تا دلش خنک شه
چون هزار برابر سطح بالاتر و خوشبخت تر بودم
زندگی و شوهری داشتم که اون تا ابددددد توی خوابش هم نمیدید
اینطوری نابوذم کرد و باخاک یکسانم کرد
از عرش به فرش رسوند منو تا دل سیاهش اروم بگیره
فراموش کرده که خدایی هم هست و می بینه
فراموش کرده اون دنیایی هم هست
فراموش کرده که با نابود کردنه من خودش خوشبخت نمیشع
با نابود شدنه من زنه بی اصل و نسب و بی ریشه اش
یهو ریشه دار و اصیل نمیشه
نمیدونه که بااین چیزا زنه فاحشه و هرزه و بی ابروش
یهو نجیب و افتاب و مهتاب ندیده و با آبرو نمیشه
هر بلایی سر من بیاری هرکاری هم که بکنی
هیچی تو زندگیه نکبته تو تغییر نمیکنه
زنه داغونت عوض نمیشه تاابد زنت همون مایه ی ننگه!
تاابد اون زن باعث ننگ و نکبت و خفت و خواریه توئه
بااین ظلمی که کردی فقط روی خودتو سیاه کردی و
اون دنیات و جهنم و سیاه کردی
فقط خشم خدا رو برای خودت خریدی
من که بااین وضعیت کنار اومدم دارم با هر فلاکتی که هست
زندگیمو میکنم و روزارو میگذرونم تا زودتر عمرم تموم شه
هررور با دیدنه شوهرم دلمو خوش میکنم و
همینطور ادامه میدم تا بلاخره عمرم تموم شه و راحت شم
اما وای به حال تو که بد مجازاتی در انتظارته
یه انسان رو نیست و نابود کردی
یه ادم و از حق زندگی و حیات محروم کردی
یه ادم و به آخر خط زندگیش رسوندی و
کاری کردی که دیگه هرگز فرصت زندگی کردن نداشته باشه
کاری کردی که آرزوی همه چی حتی معمولی ترین چیزا
بمونه به دلش و از زندگی محروم شه
یه ادم و ناکام کردی و حسرت به دل گذاشتی
اما وای به حالت.. وای به حالت که هر روزی باشه
تاوان میدی بد هم تاوان میدی
بخاطر ظلم و جنایت عظیمی که مرتکب شدی
یه روزی به بدترین شکل مجازات میشی
اون روز از ته قلبت ارزو میکتی که ببخشمت و حلالت کنم
اما نه بخششی در کاره نه حلالیت
تا قیامت من هرگز نمی بخشمت و هرروز و هر ثانیه
مجازات شدنت و از خدا میخوام
هر روز مرگ سگ توله های حرومت و از خدا میخوام
هرروز آرزو میکمم که بچه های حرومت
جلوی چشمات تیگه تیکه شن و بمیرن
الهی هرچی سرم آوردی هزاران برابرش
برگرده به بچه های نجست و همون حس و حالی و تجربه گنن
که تو به زور به من تحمیل کردی و سالهاست که هررور
و هر ثانیه دارم زجری میکشم که تو به زور به من تحمیل کردی
تا ابد باید توی در به دری و تنهایی و بدبختی
همون رنج و عذابی و تحمل کنم که تو سرم اوردی
الهی بچه های حروم زادت همون حس و حالی و تجربه کنن
که به زور به من تحمیل کردی
الهی همونجوری که منو ناکام و محروم کردی از زندگی
امیدوارم بچه هات دقیقا همونجور ناکام و حسرت به دل بمونن
الهی ناکام برن زیر خروارها خاک
الهی سقف خونه ات رو سرتون خراب شه
الهی در به در و بیچاره و بی آبرو و رسوا شی
الهی مثل سگ بمیری ..
مرگ و بذبختی و رسواییت ارزوی منه
مرگ و نابودی و بی ابروییت رویای شیرینه تمام شبهای منه
تنها ارزو و خواسته ی من مرگ و نابودی تو و همه کسوکارته
تنها ارزویی که تو دلم مونده تنها چیزی که
هنوز ارزو و حسرتش و دارم مرگته
کاری باهام کردی و جوری نابوذم کردی که حتی دیگه
ارزویی هم تو دلم نمونده
دیگه هیچیییی از این دنیا نمیخوام
هیچ ارزو و خواسته ای دیگه برام نمونده
ارزوهام مردن.. تو با دستای خودت کشتی
تمام ارزوها و میل به زندگی کردنم و
کاری کردی که دیگه هرگز نمیتونم زندگی کنم و ارزویی تو دل داشنه باشم
فقط و فقط.. یک آرزو تو دلم مونده
اونم مرگ و رسوایی و بدبختیه توئه
ارزو دارم با چشای خودم رسوایی و بدبختی و در به دری
تو و خانوادت و ببینم
دیدنه اون روز تنها دلیل نفس کشیدنمه
تنها دلیل تحمل کردن اینهمه سختی و این جهنمی که واسم ساختی
دیدنه روزیه که تو خوار و رسوا و بی آبرو شی
که تو در نهایت فلاکت بمیری و من لذت ببرم
من جشن بگیرم مرگ و بدبختیه تورو و شادی کنم
اون روز دیکه ارزویی ندارم دیگه هیچ حسرتی تو دلم نمی مونه اون روز
ای خدا فقط یه چیز تو دنیا ازت میخوام
فقط میخوام که اون روز و با چشای خودم ببینم و شادی کنم
اژ ته دل خوشحالی کنم و بخندم و لذت ببرم
هیچوقت فکرشو نمیکردم که مرگ یه ادم بتونه انقدر منو شاد کنه
انقدر که حتی الان با تصور کردنش به وجد اومدم و
دلم شاد شده و لبخند به لبم آورده...
ای خدا من تو این دنیا فقط دیگه همینو ازت میخوام
فقط همین یه خواسته و آرزو و دارم
به امید دیدنه روز مرگت .. روز فلاکت و بدبختی و رسواییه تو و خانواده ی سگتتت