قضاوت
کارما میگه : هیچکس حق این رو نداره که قضاوتت کنه ، چون هیچکسی واقعا نمیدونه که تو چی کشیدی .
اونا شاید جریان ها رو شنیده باشن ، ولی اون حسی که تو قلبت احساسش کردی رو احساس نکردن.
کارما میگه : هیچکس حق این رو نداره که قضاوتت کنه ، چون هیچکسی واقعا نمیدونه که تو چی کشیدی .
اونا شاید جریان ها رو شنیده باشن ، ولی اون حسی که تو قلبت احساسش کردی رو احساس نکردن.
حالم خبلی بده هتوز سرماخوردگیم خوب نشده
دماغم کلا گرفته اس و نفس نمیتونم بکشم
برای همین سردردهای وحشتناکی میگیرم
انقدر هم غذا نخوردم که سوزش معده شدید دارم همش
انقدر گریه کردم که چشام شدیدا مبسوزه
ورم کرده به حدی که به سختی بازمیشهه
از تنهایی دارم دیوونه میشم ..
از فردا دیکه میدونم شوهرم نیست ..
میدوتم روزهای خبلی خیلی سخت تری و در پیش دارم
اللن هرروز با رفتن و دیدنه شوهرم
کل روزم یجورایی پر میشه
اما از فردا که نیست کجا برم.. اگه نرم که دیگه کلا از تنهایی دیووته میشم تو خونه
وقتی تو خونه ام همش دراز کشیدم گوشه اتاق
اتاق از بهم ریختگی مثل انباری شذه
کل خونه بهم ریخته و داغووون.. کل ظرفها کثیف شده
هی کثیف شده و نشستم و مجبور شدم ظرف جذید بردارم
اینطوری همه ظرفها کثیف شده
خونه تاریک و سکوت مطلق
من مثل همیشه بیحال و بی جون یه کوشه افتادم از غروب تاحالا
انقدر هیچی نخوردم که معدم سوزش میده
وای چقدر حالم بده حس میکنم الانه ک از هوش برم
دارم دق مبکنم دارم دیوونه میشم
انقدر تو صورتم زدم و گریه کردم
که از سردرذ دارم میمبرم
جز مرگ هیچ راهی واسم نمونده
چون هرچی بیشتر منو پس میزته هرچی بیشتر توهین ببینم ببشتر مصمم میشم که برگردم و. زندگبم رو پس بگیرم حقمو پس بگیرم
دارم نابود میشم از بس که سختی مبکشم
به بدترین و سخت ترین شکل ممکن دارم زنذگی میکنم
خیلی زندگی سخت و وحشتناکی دارم
اگر این ماجرا نبود اگر ابن هدف نبود اگر شوهذم باهام این رفتارا و نمیکرد من دیگه هیچ کاری و هیچ هدفی تو این دنبا نداشتم
قطعا قطعا قطعا همون چهارسال پیش اون سیانور و خورده بودم و تموم شده بود همه چی و انفدر سختی نمیکشیدم
حتی همین حالا .، همین الان زنده موندنم اصلا به صلاح نیست
همین جالاهم مرگ بزرگترین نعمته واسم
بررگترین لطفی که درحق خودم میتونم بگنم مرگه
اما نمیتونم چون هدف دارم .، چون شوهرم هرچه بیشتر پس میزنتم هرچه بیشتر مقاومت میکنه من بیشتر مصمم میشم
انقدررررر برگشتن به زندگیم برام مهم و حیاتی شده که
هیچ چیری تواین دنیا انقدر برام مهم و حیاتی نبوده و نیست
تا نفس دارم ادامه میدم
تا جون تو بدنمه تلاش میکنم
تا لحظه و ثانیه ای که زنده ام و نفس میکشم برای رسیدن به این هذف تلاش میکنم
دلم شکست و خسته شدم میام مثل الان دوسه روزه میزنم تو سرم و گریه میکنم اما کم نمیارم
اما دوباره بلندمیشم و ادامه میدم
من محاله تاابد دست از شوهرم بردارم
حالم خیلی بده
رفته بودم شوهرمو ببیتم حالم بهترشه
داخل شرکت بودم یهو شوهرم اومذ منو دید
خبلی عصبانی شد
از دیروزه دارم گریه میکنم
هم باهام بد حرف زد سرم داد زد
هم یه چیزی دیدم که حالمو خیلی بدکرد
ای کاش مرده بودم و اینهارو تمیدیدم
ای کاش بمیرم راحت شم
ای کاش هرچه زودتر تمومش کنم اینهمه رنج و
حتی دیگه نمیتونم تعریف کنم چی شد و چی گفت و چی دیدم
دیگه دلشو ندارم به زبون بیارم
با تکرار و یاداوریش به جنون میرسمممم
سرم داره میترکه انقدر که گریه کرذم
بجز رنج و بدبختی و غم هیچی نصیبم نشد از ابن دنیای کثافت
ارزو میکمم مسبب این غم و بدبختی و ناراحتی
به بدترین شکل تاوان بده الهی مرگ بچه هاش و ببینه
الهی جلوی چشاش مثل سگ جون بدن و بمیرن و تیکه تیکه شن
الهی یجوری بسوزن و اتیش بگیرن که قلب خودتم اتیش بگیره
سگ صفته کثافته هرزه ی لجن!!
بعد مرگم روی سنگ قبرم نه نام بنویسید نه نشانی
فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که
روزی هزار بار مُرده و زنده شده
بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست
اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده
اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش
مُرده بوده بنویسید او زندگی نکرد
او هر روز مُرد
او هر لحظه میان این مردم
جان داده ...
با خط درشت بنویسید اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده
حالم بده خیلی
هرروز صبح تاطهر میرم دیدن شوهرم
بعد که میام میخوابم یهو شب بیدارمبشم
همه کارهای خونه تلنبار شذه
افتضاح به بار اومذه اصلاا!!
تا الان ایتجا انفدر کثیف و بهم ریخته نیوده!
این خونه در تمام عمرش فکرنمیکنم اتقدر بهم ریختگی و نکبت به خودش دیده باشه
دوروزه سردرد وحشتناکی دارم
دارم میمیرمم ای خدا
دیروز بایتکه هنوز حالم خوب نشده رفتم دیدن شوهرم
تا بعدظهر موندم منتظر
البته خبلی خوب میدونم که روزای اخر سال
چقدررررر سرش شلوغه هنیشه
برای همین موندم وقتی سرطهر خلوت تر شد
داخل هم رفتم با یه خانمی که اونجاس
حرف زدم اونهم گفت سزشون جقدر شلوغه این روزا
اخرش ناامید شده بودم دیگه کم کم داشتم برمیگشتم
که شوهرم اومد با عجله رفت داخل و ده دقیقه نشد برگشت وسوار ماشین شد و رفت
خبلی کم بود من هتوز میخواستم ببینمش
از اینکه رفت کلی دلم گرفت و با بغض وحشتناک برگشتم....
چقدذ شلوغی بیرون حال بهم زنه
یه مشت الکی خوش ریختن بیزون
چقدر مردم دنبال مسخره بازی ان ..
عید و شب یلدا و ...... هزارتا مراسم مسخره!!
جقدر الکی خوشن چقدر تباهن...
از شلوغی از بیرون از خیابون از هوای ازاد بیزارم
از بیرون رفتن از تک تک ادما بیزارم
برای همبن جوری همیشه میرم و میام که کمترین
تماس و ارتباط رو با دنیای ببرون داشته باشم
مطلقا به کسی نگاه نمیکنم. سوار تاکسی نمیشمم
هبچ جایی توقف نمیکنم تو بازار،، به هیچ عنوان!!
با هیچکس همگلام نمیشم.
جوری میرم و برمیگردم که اصلا حس نمیکنم رفتم بیرون
اما این شلوغیه مسخرره امروز خیلی ازم انرژی گرفت
برای همین تا برگشتم خونه خوابیدم
نیاز به استراحت داشتم چون هنوز مریضم
خونه در ترکیده ترین حالت ممکن بود اما توجه نکردم
یهو بیدار شذم دیدم شب شده و خونه تاریکککک مطلق!
خیلی ترسناک و دلگیر بود.. خیلی
برای عمین دیگه نتونستم تااین ساعت بخوابم
حالم هنوز خوب نشده ولی ار شدتش کم شده
از دیشب ففط دارم سرفه میکنم
بیحالم و نمیدونم چرا دنذون درد هم اضافه شده!
از تنهایی هم دارم دیووته میشم
تنهایی..مریضی.. فکر خبال غم غصه !!!!!
تمام زندگیم خلاصه شده توی همین ها
خدایا.. دستت درد نکنه. واقعا چقدرررررر تو زحمت میکشی برای بنده ات!
ممنون که هیچ کاری واسم نمیکنی
مرسی که بنده ات و آوردی تو این دنیا رها کردی
ممنون که از ایتهمه بدبختی نجاتم نمیدی
مرسی که مسبب اینهمه بیچارگی و به زمین گرم نزدی
ممنون که پشت ظالم و فاسد و خیانتکار و لاشخور جماعت محکم ایستادی
مرسی که طرفدار آدمای فاسد و زناکاری
ممنون که جلوی چشات بنده ی بی پناهه ضعیف و مظلومت رو
زمین زدن و با خاک یکسان کرذن و نیست و نابودش کردن
و تو هم مثل بی غیزت ها و بی رگ ها تماشا کردی و ککت هم نگزید
ممنون واقعا..
خب اگه اینجوری بود چرا به وجود آوردیم؟!!!!
مگه نمیگی بی اذن تو برگ از درخت نمیفته !!
خب پس خودت منو اوردی به این دنیا دیگه ..
پس چرا انقدذ تنها و ببچاره و ضعیف و اسیب پذیر آفریدی؟!
چرا پدرمادرم و ازم گرفتی
چرا حداقل خودت هوامو نداشتی و هیچوقت پشتم درنیومد ی؟!
اگه خودت نمیتونی یا نمیخوای، خب پس چرا پدرمادرم و گرفتی بردی؟؟؟؟؟
چرا یه بنده مکاره هرزه ی فاسدت و فرستادی تو زندگیم
تا تنهاتر و بدبخت ترم کنه؟؟؟؟؟!
چرا جوابش و نمیذی چرا بچه هاش و جلو چشاش قربونی نمیکتی؟!
چرا بچه هاشو جلو چشاش تیکه تیکه نمیکتی؟!
چرا گور سیاه و خونه شون نمبکنی چرا به جهنم نمیفرستی شون!
من که روزه نمیگیرم چهارپنج سالی هست که دیگه نمیگیرم
اما میخوام بگم هروقت برای اینهمه ندونم کاری
برای تمام کاارای بی منطقت .. برای تمام ظلم هات
دلیل خوبی اوردی اونوقت توقع داشته باش واسه ات روزه هم بگیریم!
برو همون بنده های زناکار و فاسدت واست روزه بگیرن
اگر واقعا ماه رمضون قداست داره پس
من در این ماه ازت مرگ بچه های اون سگ صفته هرزه ی ناموس دزد و میخوام
اگه واقعا خدایی اگه وحود داری اگه عادلی
باید حداقل یه قدم واسه من برداری
بزار لااقل دلم خوش باشه که در تماااااام عمرم
خدا یه کار کوچیک واسه من انجام داد و ارزو به دل نموندم
خواسته ی من خیلی خیلی کوچیکه
هیییییچی ازت نمیخوام مثل بنده های دبگه ات هزاران خواسته مادی و دنیایی ندارم ازت
یعنی من و یه جوری به اخرخط رسوندی که اصلا نمیتونم دیگه چیزی بخوام
راه زندگی و خوشبختی به روی من بسته شد کلا
دیگه فرصت همه چیو از دست دادم و ناکام شدم
از حق زندگی محروم شدم و هیچ خواسته ای نمیشه که داشته باشم
پس فقط تو این ماه ازت یه چیزی میخوام
اونم مرگ بچه های این مرتیکه ناموس دزده
همونطور که اراده میکنی برگ از درخت میریزه
به همون سادگی اراده کن و جون بچه های این لاشخور و بگیر
جلوی چشاش بچه هاش بمیرن و تیکه تیکه شن آتیش بگیرن
دیروز اوج حال بدم بود
درد خیلی شدیذی تو گلوم حس میگردم
بشدت بیحال و بی جون بودم
سردرد و سرگیجه داشتم خبلی
نمیتونستم پاشم اصلا
انگاار بیهوش میشدم یهو به خودم می اومذم
میدبدم دوسه ساعت انگار خوابیدم
ولی شبیه خواب تبود
مجبورشذم با زهرا تماس بگیرم
باایتکه میدونستم اون کاری ازش برنمیاد با دوتا بچه
ولی دیگه کسیو نداشتم
فقط خواستم ازش راهتمایی بگیرم
اونم نمیدوتست چیکارکنه
تاابنکه بکی دوساعت بعد گفت
یه نغر هست که گاهی میاد تو خونه برای سرم زدن و این حرفا
گفت پرستاره اشنامونه همسایه خونه پذرشوهرمه
وگرنه برای غریبه ازاینکاارا نمیکته
کفت ازش خواستم بیاد به تو کمک کنه
گفت باهاش هماهنگ میکتم میفرستمش
اما خودم خیلی کاردارم نمیتونم بیام
اون خانم نیم ساعت بعدش اومذ بعد خوده زهراهم اومد
کفت بااینکه خبلی کارداشتم اما نتونستم نیام
طرف یه سرم زد و چندتا امپول هم بهش اضافه کرد
من که تو کما بوذم اصلا چیزی متوجه نمیشدم
وقتی سرم تموم شد و خواستن برن کفت چندساعت راحت میخواببی
بعد دیکه حالت بهترمیشه .
وقتی رفتن کم کم به خواب عمیقی زفتم
مثل قبل که انگار بیهوش میشدم نبود خبلی خواب راحتی بود
امروز بعداز مدتها یه ذره حالم بهتره
من هربار که مریض میشدم بدون هیچ کار خاصی
کم کم خودم خوب میشدم اما ایندفعه کارم به سرم و .. این جیزا رسید
نمیدوتم چرا...
دستام میلرزه همش
اصلا حال و جونی واسم نمونده
از بینی دیگه نمیتونم نفس بکشم
سردرد و سرگیجه های وحشتناکی دارم
سرفه و عطسه هم که زیاذ!!
همه ظرفها کثیفه.. چیزی واسه خوردن ندارم
حالا خداروشکر همبشه نون تو فریزر دارم حسابی
نون و پنیر همش میخورم چون واقعا توان سرپا ایستادن
و اشپزی کردن تدارم
حال و روزم داغونه .. خیلی روزهای سختیه
فقط بی جون یه کوشه افتادم و نمیتونم تکون بخورم
از تنهایی و سکوت این خوته هم میترسم
اما انقدز بی جونم که حتی ترس هم نمیتونه حرکتم بده
خدا از مسبب ایتهمه سختی و بدبختی نگذره
امیدوارم مرگ بچه هاش و با چشاش ببیته
لحظه ای نیست که نفرینش نکنم
امروز بعداز چندرور شوهرمو دیدم
اما همین که ببرون رفتم و برگشتم
انفدر حالم بدشد که مرگ و به چشمم دیدم
بااینکه هوا خیلی سرد نبود اما بازم حالمو بدترکرد
خیلی بد سرماخوردم .. خبلی اذیت میشم
همش بیحال و بی جون یه گوشه افتاذم
از گشنگی دارم تلف میشم اما حال ندارم از جای خودم
تکون بخورم چه برسه به ایتکه کاری بکنم
حاج خانمم نیومد ... خیلی تنهام خبلی حالم بده
خبلی روزای وحشتناکیه
رفتم شوهرمو ببینم انقدر حالم بدشذ که
نفهمیدم چطور رفتم و برگشتم
خبلی حالم بده ایندفعه سرماخوردگبم خیلی شدیده
خیلی حالم داغونه واقعا دارم اذبت میشم
شوهرمم ندیذم و برگشتم
ای خدا کی تموم میشه اینهمه بدبختی!
حاام خبلی بده تا صیح کابوس دیدم
تب دارمذ یه لحظه داغم یه احطه دارم یخ میزنم
میترسم تو این تنهایی بلایی سرم بیاد
خیلی حالم بده
حالم خوب نیست
سرماخوردگیم یه روز خفیفه یه روز شذیذ!!!
دوشب گذشته رو به سختی خوابیدم
تا صبح کابوس دیدم
دقیقا مثل بچگی هام
اون موقع هم سرما میخوردم خیلی اذیت میشدم و
شبها به سختی میخوابیدم تاصبح
خیلی حالم بده حیلی !!!
یه لحظه شدیدا گرممه یه لحظه دارم یخ میزنم
خیلی اذیت میشم خیلی!
بعید میدوتم جاج خانم برای عیدهم برگزده
ارتباطم باهاش خیلی محدوده
تا وقتی بیمارستان بستری بود که اصلا تماسی باهاش نداشتم
الاتم زنگ بزنم بچه هاش و نوه هاش جواب میدن
برای همبن تماس نمیگیرم تا دیگه مجبور شم
اخرین باری که موفق شدم باهاش حرف بزتم
گفت دلش تنگ شده و کفت همش نگرانمه
گفت شاید تا عید برگردم اما تا الان که خبری نشده
بعید میدوتم برگرده به نظرم می مونه همونجا
دلم واسش تنگ شده
ای کاش برگرده.. خیلی سخته بدون اون
تا وقتی اون هست نظم خاصی. اینجا حاکمه
من عرروز خودمو موظف میدونم که کلی کار انجام بدم
هودمو موظف میدونم که مرتب غذا درست کنم
در نتیجه با کار کردن کمتر غصه میخورم
کمتر عذاب نیکشم ..
همینکه مرتب ولسه حاج خانم غذا درست میکنم
بلاخره خودمم هرطور هست یه ذره هم شده غذا میخورم هرچقدر هم بی اشتها باشم
اما الان هیچ انگیزه ای برای کارکردن ندارم
هیچ انگیزه ای برای هیچی ندارم
و متاسفانه دارم خودمو نابود میکتم
خیلی روزای بدیه ای کاش زودتر بگذره
یه زمانی امیدم برگشتن به زندگیم برگشتن پیش شوهرم بود
اما الان دیگه تنها ارزو و امیدم تنها خواستم
برگشتن حاج خانمه ... این بعنی به اخرخط رسیدم
وقتی امیذی به برگشتن زندگیم و شوهرم نداشته باشم
یهنی اینکه به اخرخط زندکی رسیدم
یعنی دیگه کاری تواین دنیا ندارم و بیخودی زنده ام
یعنی هرچه زودتر بمیرم به نفع منه
نمیدوتم چرا مقاومت میکنم و هنوز دارم به این زنده بودنه پراز خفت ادامه میدم
چون همیشه گفتم که اگر شوهرم نخواد برکرده
من دیگه کاری تو این دنیا ندارم
دیگه حتی یک ثانیه جایز نیست که زنده بمونم
اما هنوز زنده ام و به این نفس کشیدنه پراز رنج دارم ادامه میدم
فعلا دلمو به دیدنه شوهرم خوش کردم فقط
دیکه تنها هدفم تنها دلیل زنده بودنم
هرروز دیدنه شوهرمه که اون هم هرروز ممکن نیست
مثل امروز که ندیدمش و برگشتم
میتونستم تا بعذظهر منتظر بمونم اما خیلی هوا سرده
نتونستم تو سرما بیشتراز این طاقت بیارم
خاک برسرم که تحمل یه سرما رو هم ندارم
من باید بخاطر شوهرم هرررررچیزی و تحمل کتم
سرما که چیزی تیست!!
خاک عالم برسرم که انقدر سست و ضعیفم
حتی اگه اسمون خراب شه رو سرم من نباید کم بیارم و جا بزنم
اینطوری میخوام حتی جونمم بدم واسش؟!
باید یه تجدیدنظری بکنم باید ظرفیتم و ببرم بالا
من باااااید اگر سنگ از اسمون بارید
کوتاه نیام و هرروز تا بعدظهر اونجا بمونم تا ببینمش
اگر تحمل یه سرما رو نداشته باشم که باید برم بمیرم!!
همه دلخوشیم اینه که من توی طلاقم هیچ تقصیری نداشتم و کاملا بی گتاه بودم
خداروشکر میکنم که کوچک ترین تقصیری نداشتم کوچکترین گناهی نداشتم
مثل یه بچه معصوم و بی گناه بودم
خدا خودش شاهده که من چطوری مظلوم واقع شذم و بی گناه قربانی شدم
قربانی داغون بودنه یک زنه دیگه شدم
قربانی شدم چون یه زن انقدر داغون و بی ارزش بود
انقدذ زندگیش گوه و داغون بود که شوهرش عقده ای شد
و مثل یه جانی افتاد به جون زندکیه من
انتقامش و از من گرفت چون تحمل نداشت خوشبختی مارو ببینه
چون از حسادت داشت میمرد که یه زوج جوون لایق کنارهم چقدر خوشبختن درحالی که این بدبخت رنگ زن خوب و زندگیه خوب و خوشبختی رو ندبده اصلا!!
از حسادت داشت میترکید برای همین سه سااااال وقت گذاشت
برای اینکه به حرفاش توجه بکنم خودشو خوارو خفیف کرد و التماسم و میکرد که به حرفاش گوش کنم
منتم و کشید خوار شد زیرپام افتاد
بعدم شروغ کرد به تقش ادم خیر خواه و خوب رو بازی کرذن
شروع کرد از شوهرم بدگویی کردن و شاش شوهرمو قرقره کرذن
هی گفت زنهای دیکه الان تو اوج خوشبختی دارن زندگی میکنن
همه زنها اللن ازاد و خوشبختن فقط تو نیستی
همه همسن و سال هات الان تو اوج لذت هستن فقط تو نیستی!!
هی گفت همه زنهای عاقل و فهمیده و باکلاس طلاق میگیرن
زنی که عقب مونده و داغون و کم عقله میمونه و چندتا جوجه دورشو میگیرن!
سه سال تمام فقط گوووووووه خورد و خورد و خورد
خدا خودش شاهده که چیکار کرد و چه حرفایی زد
خدا خودش شاهده مظلومیت و بی گناهی من بود
خودش ذید که با یه زن بی تجربه که دنیا و ادماش و ندیده چیکارکرد و چه دروغ هایی تحویلم داد
همش دروغ بود زنهای دیگه همه داشتن بدبختی میکشیدن
اون وقتی که من مثل ملکه ها زندکی میکردم و لذت دنیا رو میبردم
زنهای دیگه داشتن به بدبختی و فلاکت زندکی مبکردن
زنهای دیگه حالشون بهم میخوره از اون آزادی که باید مثل سگ کارکنن
لذت دنیا مال من بود که یه شوهر جوون و همه چی تموم کنارم بود
و بدون اینکه زحمتی بکشم همینطور پشت هم ملک میخورد به نامم
همینطور پول شاباش میشد رو سرم
از شدت حسادت سه سااااال اویزونم شد و هرکااااری کرد
تا اون شرایط عالی و اونهمه خوشبختی و ازم بگیره
خودشو خار کرد کوچیک کرد اما موند تا همه چیو ازم بگیره
و واسع تاابد سیاه بخت و اواره ام کنه
انقدر موند تا همه پل های پشت سرمو خراب کنه
تا خیالش راحت باشه که دیگه هرگز نمیتوتم برگردم تا خیالش راحت باشه که واسه تاابد تنها و در به دذ و بدبخت شدم
خدا ازش نگذره خدا نیست و نابودش کنه
هرچی سرم اورد هزاربرابرش سر خانواده خودش بیاد
الهی بچه هاش اواره و در به در شن
الهی بمیرن و جلو چشاش پرپر شن جوری که جیگرش بسوزه
الهی جلو چشاش مثل سگ بمیرن و تیکه تیکه بشن
الهی جلوی چشمات اتیش بگیرن بسوزن
الهی حسرت زندگی کردن به دلشون بمونه همون طور که حسرتش و به دل من گذاشتی
الهی تو جوونی از حق زنذکی محروم شن و بمیرن
دقیقا همون طور که تو منو از حق زندگی محروم کردی
الهی تن شون به گور بره الهی گور سیاه خونه شون باشه
الهی از دیدن مرگ فجیع شون دیوونه روانی شی
الهی جیگرت بسوزه و قلبت تیکه تیکه بشه از غم
الهی هبچوقت رنگ ارامش و نبینی الهی هیچوقت قلبت اروم نگیره
من تا لحظه ای که زنده ام و نفس میکشم هیچ کاری تو دنیا ندارم
جز نفرین کردنه تو و بچه های زنا زادت
بچه هایی که از زنا کردنه زنت با مردای کوچه به وجود اومد اما افتادن گردن توئه خر
تو هم چون هیچ دلخوشی تو زندکی نداشتی دلت و به توله های مردهای همسایه خوش کردی
بدبخته خاک برسر! مردی به خاک بر سری تو ندیدم
تو مایه ننگ همه مرد هایی بدبخت! هیچ مردی به بی غیرتی و بیچارگیه تو اصلا وجود نداره
خاک عالم برسرت که مردونگی و عرضه نداری جلوی زن فاحشه ات و بگیری
عوضش انتقامش و از دیگران میگیری!
چون حریف جندگیه زنت نمیشی دق و دلت رو سر دیگران خالی میکنی بدبخت!!
اللنم داری خودتو جررررر میدی از کامنت دادن
اما کور خوندی که من ببخیال شوهرم بشم و به تو محل بزارم
که مبادا ارزوی داشتن زن جوون به دلت نمونه!!
شتر در خواب بیند پنبه دانه!
برو گمشو عوضیه آشغال کثافته لجن !
حالم ازت بهم میخوره..
من فقط و فقط به یک دلیل زنده ام اونم نفرین کردنه تو و سگ توله های حرومته
تا زمانی که نفرین هام همش اتفاق نیفته من دست برنمیدارم
تا زنده ام و نفس میکشم کار هرروز و هر ثاتیه ام نفرین کردنه توئه
خاک برسره بی غیرته ناموس دزد!
از عقده ی زن جوون و لایق و با اصل و نسب داشتن یه وقت نمیری؟!
بلاخره رفت
بااخره من تنهاشدم تا تو تنهایی خوذم به درد خودم بمیرم!!
حالم بده خیلی
هوا وجشتناک سرده خونه دیگه گرم نمبشه
سرماخورده ام .. حالم بده
گشنه ام بشدت اما حوصله غذا درست کرذن ندارم
دلم خبلییی گرفته
همش قیافه اخمو و عصبانی شوهرم جلو چشمم رژه میره
امروز خیلی از نگاهش از حرکاتش از رفتاررش دلم گرفت
سرمای به این وحشتناکی تو عمرم ندبده بودم
قشنگ منجمد شدممم
ازصبح که رفتم الان. برگشتم
فقط لرزیدم..
توابن هوای وحشتناک رفتم که فقط
یه نظر شوهرمو ببینم و برگردم
خدا لعنت کنه باعث و بانی این وضعیت رو
من الان باید تو خونه خودم در ارامش کامل زندگیمو میکردم
نه ایتکه واسه یه نظذ دیدنه شوهرم
تواین سرما پاشم برم اینهمه راهو
امیدوارم باعث و بانی این وصعیت به بدترین شکل تاوان بده
امیدوارم روزگارش سیاه شه امیدوارم زندکیش سیاه شه نابودشه
الهی خبرمرگ بچه های حرومش بیاد
الهی مثل سگ جلو چشاش جون بدن بمیرن
الهی گور سیاه خونه شون باشه
دیروز رفتم شوهرمو ببینم اما تبود
بین تعطیلی انگار تیومده بود سرکار
با حال گرفته برگشتم خونه
خیرسرم بعذاز دوسه هفته رفتم ببیتمش
روحیه ام عوض شه حالم خوب شه
اما نشد
از احظه ای هم که برگشتم با این لنگ دراز
سروکله زدم فقط !!!
دیروز به حدی عصبیم کرذ که صدام رفت بالا
کنترل از دست دادم و داد زدم سرش
فکرکرذم قهر میگنه میره اما نه!
هنوز اینجاست!!!
انگار قصد. رفتن نداره
نمیخواد دست از سرمن برداره..!
به یاد حاج خانم فسنجون پختم
به جرات میتونم بگم بیشتراز یکماهه که
غذای درست حسابی نخورده بودم
از یکماهو نیم پیش که اومدم اینجا و تنهام
دیگه غذای خاصی نپختم
نه اشتها داشتم نه حوصله غذا درست کرذن
بعدم که این بلاا سرم اومد و نتونستم
این لنگ ذراز هم هم که عرضه نداشت چیزی درست کنه
دیگه قشنگ احساس کردم سوتغذیه کرفتم
دیگه هییچی نمونده تو بدنم
برای همین بعداز اینهمه وقت گفتم لازمه
یه چیزی بخورم که جون بگیرم
انقدر لاغر مردنی شدم که دیگه خودمو نمیشناسم
خلاصه الان سومین وعده ایه که داریم
فسنجون میخوریم
این دختره هم خوشش اومده حسابی
اما دیگه فردا میفرستمش بره
دیگه حوصلشو ندارم
حالم خبلی بده دلم خبلی گرفته
امرور تنهام و اون دختره رفته خونشون
تو تنهایی یه دل سیر عوض این چندوقته گریه کردم
دارم دق میکنم ازابن وضعیت
خسته شدم از ابنهمه بلاتکلیفی
من شوهرمو میخوام زندگیمو میخوام
میخوام برگردم به همون جایی که بهش تعلق دارم
و اما یه بیشرفه بی وجدان به زور ازم گرفت
خدایا جوابشو یه جوری بده که بفهمه چیکارکرد با منو زندگیم و ایتدم
امیدواذم به بدترین شکل تاوان بده
هرچی که واسش بدتره همون اتفاق بیفته واسش
الهی خبر مرگ بچه هاشو واسش بیارن
الهی بچه های حرومش مثل سگ جلو چشاش جون بدن و بمیرن
الهی یجوری جیگرت بسوزه که دیگه هیچوقت رنگ ارامش و نبینی
دقیقا همون شکلی که ارامش و واسه همبشه از من گرقتی
الهی بچه هات جلو چشات تیکه تیکه شن اتیش بگیرن و بسوزن
الهی به جنون برسی از غم و غصه و عذاب
حالم خبلی بده خیلی دارم اذیت میشم
دیگه کلافه شدم دیگه تحمل این وضعیت و ندارم
برای همه چی محدودیت دارم
حتی راحت و بی دردسر یه دوش نمیتونم بگیرم
خیلی ازاردهنده اس این وضعیت
دلم میخواد بمیرم
درد دارم خبلی ..گردنم و یه قسمتایی از فک و دندونام
خیلی درد میکنه طوری که به سختی یه مسواک میزتم
چقدر زندکی اینطوذی وحشتناکه
دارم دیووته میشم
هنوز نتونستم برم دیدن شوهرم
واقعاا من بدون اون چه دلبلی برای ادامه زندکی دارم؟؟
واقعا اگه اون تباشه دیگه واسه چی و واسه کی زنده بمونم
همین وقتاست که ارزش واقعی ادما مشخص مبشه
معلوم میشه چقدر به کسی احتیاج داریمو
حضورش تو زندکیمون ضروریه
من تااخر عمرم بیخیالش نمیشم
اون تنها کسیه که دارم اون تنها دلیل زندگی گردنمه
اون تنها دلیل ادامه دادنمه
اون تنها بهونه ایه که منو هنوز زنذه نگه داشته
از دیروز دیکه کلافه شذم و
کم کم دارم پامیشم و
اروم اروم یه کارای کوچیک تو خونه انجام مبدم
واقعا دیوونه کنندس یکجا نشستن و تکون نخوردن
این دختر لنگ درازه هم ازخذا خواسته
فکرتکنم بخواد برگرده خونشون
اینجا هرکار دلش میخواد میکته
و هروقت دلش میخواد میره بیرون
از مدرسه که میاد همه وسایلشو پهن میکته و
یکراست میره سراغ گوشی
به قول خوذش خونه شون اگه ازایتکارا کنه
ماماتش میکشتش
برای همبن از ایتجا خوشش اومده و فکزنکنم
دلش بخواد برگرده خونشون !
راستی این پیرسگگگ چقدر زررررررر میزنه!!!!!
چقدر این گووووووه میخوره !!
بس کن دیگههههه!! اه اه اه .. حالمونو بهم زدیی
فقطططططط درحال گوه خوریه
تو سیر نشدی یعنی از خوردنه گوهه منو شوهرم؟؟
کل هیکلت شده گوه! کلا قهوه ای شدی انقدر که گوه خورذی
واقعا سیر نشدی تو؟؟
به این حال بدم سرماخورذگی هم اضافه شد
هوا یهویی خیلیییی وحشتناک سرذ شد
همه شهرای اطراف هم برف اومده غیراز اینجا
برفی وجود تداره اما سرماشو داریم تحمل میکتیم
الان کلا همه جور مشکل و دارم
همه مدل مریضی و دازمم
خبلی روزای سختیه و سخت تر از مریضی
این یه جا موندن و تکون نخوردته!!
اینکه نمیتومم برم دیدن شوهزم
من اونو که می بینم انگیزه میگیرم جالم خوب مبشه
همه وجودش انگیزه و امیده
وقتی می بینمش حالم خوب میشه و انگیزه میگیرم
به اینده امیدوارم میشم
حالا الان ده پونزده روزه که ندیدمش
دارم دیوونه میشم
خالی از امید و انگیزه.. حال بد و خراب
دلم بدحوری گرفته