دستام میلرزه همش

اصلا حال و جونی واسم نمونده

از بینی دیگه نمیتونم نفس بکشم

سردرد و سرگیجه های وحشتناکی دارم

سرفه و عطسه هم که زیاذ!!

همه ظرفها کثیفه.. چیزی واسه خوردن ندارم

حالا خداروشکر همبشه نون تو فریزر دارم حسابی

نون و پنیر همش میخورم چون واقعا توان سرپا ایستادن

و اشپزی کردن تدارم

حال و روزم داغونه .. خیلی روزهای سختیه

فقط بی جون یه کوشه افتادم و نمیتونم تکون بخورم

از تنهایی و سکوت این خوته هم میترسم

اما انقدز بی جونم که حتی ترس هم نمیتونه حرکتم بده

خدا از مسبب ایتهمه سختی و بدبختی نگذره

امیدوارم مرگ بچه هاش و با چشاش ببیته

لحظه ای نیست که نفرینش نکنم