…..
دستام میلرزه همش
اصلا حال و جونی واسم نمونده
از بینی دیگه نمیتونم نفس بکشم
سردرد و سرگیجه های وحشتناکی دارم
سرفه و عطسه هم که زیاذ!!
همه ظرفها کثیفه.. چیزی واسه خوردن ندارم
حالا خداروشکر همبشه نون تو فریزر دارم حسابی
نون و پنیر همش میخورم چون واقعا توان سرپا ایستادن
و اشپزی کردن تدارم
حال و روزم داغونه .. خیلی روزهای سختیه
فقط بی جون یه کوشه افتادم و نمیتونم تکون بخورم
از تنهایی و سکوت این خوته هم میترسم
اما انقدز بی جونم که حتی ترس هم نمیتونه حرکتم بده
خدا از مسبب ایتهمه سختی و بدبختی نگذره
امیدوارم مرگ بچه هاش و با چشاش ببیته
لحظه ای نیست که نفرینش نکنم
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 15:13 توسط ,
|