حاج خانم
کامنت یکی از دوستان باعث شد تا یهویی قلبم فشرده بشه و یه عالمه حرف بیاد توسرم . اما چون در پاسخ به کامنت جا نمیشد اینجا نوشتم .
راجب حاج خانم گفته بود، یهویی یادش افتادم و اشکام دراومد ...
میدونید من تاحالا واسه خیلیا از جون و همه زندکیم مایه گذاشتم، اما اونها به بدترین شکل ممکن جوابم و دادن. یعنی نه تنها جواب حوبی هامو ندادن و جبران نکردن بلکه به فجیع ترین شکل ممکن منو تو وحشتناک ترین وضعیت بی رحمانه رها کردن یا خودشون عمدا منو تو یه باتلاق گیر انداختن و رفتن…
اره ، این حاج خانم اولیش نبود..
جقدر کار کردم تو اون خونه ی درندشت اونم من که در تمام عمرم کار نکرذه بودم.، تو کل عمرم دست به سیاه سفید نزده بودم اگرهم کار کرده بودم کارای خیلی ساده اونهم به دلخواه خودم. اما تو خونه ی اون حاج خاتم شبانه روز فقط دویدم وکارکردم و جون کندم و کارایی که در عمرم نمیدونستم اصلا چجوریه، برای اولین بار انجام داذم.. چقدر تر و خشکش کردم و جوری برخورد کردم که مبادا غصه بخوره یا خجالت بکشه بخاطر ایتکه پیرشده و دچار یکسری مشکلات شده! من حتی بچه های فامیلش و تروخشک کرذم حتی کارای فامیل هاشو اتجام دادم ..
اما درنهایت گفت میره که با سند و هرچیزی که داره به بچه هاش کمک مالی کنه ، ضامن شون بشه با سندهاش و وام بگیره براشون و خلاصه کمکشون کنه،، اما چندوقت که اوتجا موند انگاری بچه هاش کلی رفتن رو مخش و ازش خواستن منو بیرون کنه…
اینم فقط واسه ایتکه یجوری جواب وجدانشوبده میخواست هرجور شده منو به اولین و داغون ترین ادم بده و خیال خودشو راحت کنه ، اما دید نمیتونه و من قبول نمیکنم خبلی راحت رهام کرد.
بعد تازه فهمیدم اون مدت که اونجا پیش بچه هاش بوده با پول های خودش و وام هایی که با سند هاش گرفته، با پولهای بچه هاش هرچی داشتن روهم گذاشتن و یه خونه دوسه واحده و بزرگ خریدن تا همه کتار هم زندگی کنن
برای این کار به پول خونه ی حاج خانمم نیاز داشتن.. اون خونه ای که من توش زندکی میکردم و لازم داشتن باید زودتر منو بیزون میکردن.. الاتم حاج خانم کلا جمع کرده رفته و پسرخواهرش یعنی همون شوهر زهرا داره میفروشتش.. شنیدم 14 میلیارد دارن معامله اش میکنن
حاج خانم همبشه میکفت من ارث و میراثم و قبل از مردنم بین بچه هام تقسیم میکنم که بعداز مرگم دعواشون نشه.. همین کارو کرد اخر. به بهونه خرید خونه و کنار همزندگی کردن دارن همه چیو نقد میکنن بچه هاش. فقط امیدوارم روزی نرسه که جاج خانم اواره شه ، امیدوارم وقتی پولهای حاج خانم تموم شد اون عروس های موذی نندازنش بیزون.. فعلا خونه رو دارن میفروشن بعد حتما میرن سراغ چیزای دیگه اخه هم یه مغازه داشت حاج خانم هم چند تکه زمین. حقوق هم که خب داره از شوهر مرحومش.. امیدوارم حاج خانم سرش کلاه نره..
اخه این جور ادما ، بچه ها و عروس های حاج هانم و میگم ،، اینها تا زمانی که انگیزه مالی دارن طرف و تحمل میکنن و تحویلش میگیرن.. همچین ک خیالشون زاحت بشه ، دیگه نمیتونن تحمل کنن دیگه کنار نمیان باهاش ،، حاج خانمم که هی داره پیرتر و شکسته تر میشه.. و نگهداری ازش هرروز داشت سخت تر میشد. بعید میدونم اون کارایی که من واسش انجام داذم و دخترا و عروس هاش واسش اتجام بدن....
وضعیتش بدتر شه چی؟ البته خب خانه سالمندان هست ولسه یه همچین ادما و چنین شرایط هایی.. اما هرچی که بود خب حاج خانم تصمیمش و گرفته بود انگاری بچه هاش خیلی هم پرش کرده بودن. نه تنها فکر نکرد که به من مدیون باشه شاید،، بلکه کاملا طلبکار بود و اعتقاد داشت خیلی خوب این دوسه سال به من رسیده و خوب خرجم کرده. قشنگ معلوم بود حرفای خودش نیست ، بهش دیکته کردن. مشخص بود انقدر شبانه روز اینهارو تکرار کردن تا قانعش کنن ،، که ملکه ذهنش شده بود.. بدون اینکه من حرفی بزنم ، گله ای کنم.. بدون اینکه اصلا یک کلمه حرف پول بزنم یا منت بزارم یا هرچیزی... یهو خودش میگفت درسته من پولی بهت ندادم و حقوق ندادم اما چندسال توی بهترین خونه!!!! زندگی کردی خوب خوردی و جات خوب بوده!
وقتی اینها رو میکفت من با تعجب نگاهش میکردم و میگفتم مگه من حرفی زدم مگه چیزی گفتم؟!؟! میکفت نه کلا دارم میگم!!
خلاصه حرفاش جدید بود، معلوم بود جرفای خودش نیست...
خاصیت این دنیا و ادماش همینه .. درست زمانی که حس کنن بهت بدهکارن، یهویی دنبال کوچکترین چیزا برای منت گذاشتن و بزرگنمایی کردن میگردن که مبادا یه وقت ازشون طلبکار شی.. اونجاست که میشن بی چشم و رو وظالم. چون حواسشون نیست که دارن خوبی های طرف مقابل رو با بی چشم و رویی هاشون لگدمال میکنن. اونم در حالی که شخص مقابل اصلا جرفی نداره و خودشو طلبکار نمیدونه..
من فهمیدم که توی این دنیا اگه ضعیف و بی کسو و بی پشتوانه باشی. حتی بهترین ادما هم بهت ظلم میکنن و تبدیل به بدترین ادما میشن
یا شاید هم اصلا ادم خوب و بد وجود نداره ، ادما همه یک شکلن، فقط در مقابل هرکس به یه شکلی خودشونو نشون میدن... در مقابل ادمای قوی و با پشتوانه ، ادمای خوب و مومن و پاکی ان.. اما در مقابل ادم ضعیف وبی پناه و بی کسوکار، ادمای ظالم و بدی میشن که هر کاری ازشون برمیاد..
من با تجربه های این چندساله ، عمیقا به اینایی که گفتم باور دارم. هرکی هم بگه نه ایتطور نیست یا تا الان ضعیف تبوده و در مقام ضعف نبوده، یا خودش ظالم و مظلوم کشه .