ز خدا بیخبر

امرور یکی از فامیل های حاج خانم

اینجا اومده بود و هییی حرف میزد

سرم رفت

تو آشپزخونه بودم اما صداش میومد

داشت صحبت یه مردک بیشرف و میکرد

هم محلی قدیم بابام اینا

مردک تا وضع مالیش خوب شده

رفته یه زن دیگه گرفته که جای دخترشه

میگن گدا که معتبر شود از خدا بیخبر شود!

زن و بجه ی بیچارش تا به خودشون اومدن

اون زنیکه زرتی بچه هم آورده!!!!

من نمیدونم اینها چرا انقدر زود بچه میارن؟؟؟

واقعا دقت کردید؟!

این جماعت آویزون و مفت خور

خیلی زود هم زرت و زرت بچه میارن!

صدتا مورد دیدم تا حالا

خاک تو سرشون

خودشون زیادی ان .. توله سگ هاشون و هم باید جمع کرد!

ریدم تو اون شکم شون که توش سگ پرورش میدن

چون خودشون سگن !

خدا هم که ماشاالله

نمیدونه به کی بچه بده به کی نده

نمیدونه هوای کیو داشته باشه و

کیو به زمین گرم بزنه

جوابت بعداز چندماه🙂

ادم بعضی وقتا

در مقابل بعضی چرت و پرتا

نمیتونه جلو خندشو بگیره 😄😄😄😄

همین خنده برای ادم لاف زن و دروغگو کافیه

از صدتا فحش براش بدتره😉

طفلکی ، چقدر از ایتکه سگ محلش میکنم بهش فشار اومده😊

چیه ؟ فکرشو نمیکردی وقتی منو از شوهرم گرفتی

و تنهای تنهام کردی

اینطور سگ محلت کنم و بالگد پرتت کنم لز زندگیم بیرون مگه نه؟!

اصلا فکرشو نمیکردی تنهایی و ترجیح بدم

تنهای تنها باشم و تو هم باشی و مثل سگ دم تکون بدی و

اما من حاضر نباشم حتی یک کلمه باهات حرف بزنم

فکر نمیکردی مگه نه؟!

خب باید فکرشو میکردی.. اخه تو بی ارزش تر از این حرفایی بدبخت

به خودت یه نگاه کن .... چییییی داری بدبختتت؟؟؟؟؟

خاک تو سرت مرذکه بی غیرته بی عرضه

انقدر گشادی که اون زنت و مثل خرررر حمال میفرستی

واست حمالی کنه و پول بیاره حتی با تن فروشی

بعد خودت شبانه روز اینجایی و داری از گوهه من میخوری

منت می‌کشی تا یه نیم نگاهی بهت بندازم

اما کوووووور خوندی ! مردکه گداکشنه ی بی غیرته بی خاصیت

خاک همه عاااالم برسرت اسم خودتو گذاشتی مرد؟؟؟

تو آبروی هرچی مرده بردی بیچاره

مردی که میشینه تو خونه زنشو میفرسته واسش خرجی بیاره

اون مرد گوووووهم نمی ارزه!

مخصوصا زنی مثل زنه تو که سروگوشش هم میجنبه

با همه مردای شهر وصلت کرده

با همه مردا فامیل شدی 😆

بیچاره ی بدبختتتتتتتت

ریدم تو کفن مادرت که بی خاصیته بی غیرتی

مثل تورو معلوم نیست از کی حامله شد و پس انداخت

حرومزاده !

خیلی جالبه ولی

خودت حرومزاده ای .. بچه هات هم حرومزاده ان

هم مادرت خراب بوده هم عنت ؟،، عه ببخشید زنتتت😜🥴

ریدم تو جد و آبادت مردکه گداگشنه ی درب و داغون

تو انقدرررررر بی خاصیتی .. انقدرررررر درب و داغوتی

که من سایه ی شوهرمو به وجود نحسه تو ترجیح میدم

یعنی حاضرم تااخر عمرم با خیاله شوهرم زندگی کنم

اما نمیزارم تو قدم نحست رو بزاری تو زندگیم

بیا ایتم ببر بکن به اونجای زنت👍👍👍👍👍👍

جدایی

از حاج خانم شنیدم

امشب عروسیه یکی از صمیمی ترین دوستای قدیممه

دختره دختر خالم .. همونکه دوسال پیش رفته بودم خونشون

همون که گفتم باباش معلممون بود

ما باهم خیلی صمبمی بودیم

خبلی دوسش داشتم هنوزم دارم

حاج خانم هم دعوته اما نمیتونه بره

حالم یجوری شد وقتی شنیدم

خبلی سخته که زنده باشی اما کلا جدا باشی لز همه

قبلا فکرمیکردم که ففط مرگ می‌تونه جدایی بندازه بین ادما

اما خبلی تلخه که در زنده بودن جدایی بیفته بین ادما

من نابود شذم تباه شدم..

من تموم شدم واسه همیشه

از یاد همه هم رفتم

درست مثل کسی که سالهاست مرده

بی کسی

بازهم این ساغت از خواب بیداذشدم

از حالت تهوع دیگه خبری نبست

اما همچنان بیحالم و کمردرد دارم

دیشب آخر یه ذره خوراک لوبیا خوردم

به سختی خوردم !

هیچ وقت فکرشو نمیکرذم یه روری

تااین حد از غذا بیزارشم

اصلا دیگه گشنع نمیشم اگررهم

گشنه شم دبکه بعداز یک روز کامل غذا نخوردنه

بعد تازه تو اون حالت گرستگی بازم

دلم هیچ غذایی نمیخواد و نمیتونم بخورم.

کلی کار دارم تو خونه و بخصوص آشپزخونه

چون دیروز حالم بدشد و نتونستم کاری انجام بدم

همه کارا مونده دلم میخواد پاشم انجام بدم

اما هنوز بی حالم.. حاج خانم هم گفته نباید کاری بکنی

میگه آخرش یه بلایی سر خودت میاری میفتی رو دستم

اونوقت من جواب مردم و چی بدم

بهش گفنم خیالت راحت من هیچکسی و ندارم که نگرانم بشه

یا بخواد بیاد یقه ی شمارو بگیره

من بی کس ترین ادم دنیام .. هیچکسی و ندارم

هیشکی لز مرگ من غمگین نمیشه

هیشکی نگران و دلواپس من نبست

خدا باعث و بانی این بی کسیو لعنت کنه

امیدوارم بچه هاش تو بی کسی عمرشون و بگذرونن

تو بی کسی ذست و پا بزنن توی بدبختی ها

و توی بی کسی هم بمیرن !

حال بد

امروز کلا حالم بهم ریخت..

صبح رفتم شوهرمو دیدم و مثل همیشه با دل گرفته برگشتم

از وقتی اومدم هم حال روحیم بد بود

هم حال جسمیم بهم ربخت

هی گذشت و گذشت بدتر شذ

تا جایی که کلا حالم بهم خورد و الانم افقی شدم

خیلی حالم بده فشارم پایینه

حال راه رفتن نذارم بی حالم

مرتب هم حالت تهوع دارم تا الان دوبار هم حالم بهم خورده

کمزدرد شدیدی هم دارم

نمیدونم چم شده چه بلایی سرم اومده

هیچ

اسم اون پول هارو آوردم همشون رفت

این جندماه کاملا بی تفاوت انداخته بودم شون توی کشو

سرجاشون بودن و هی زیادتر میشدن

تا بهشون توجه کردم و حرفشون و زذم و براشون برنامه ریختم

همشون از دستم رفتن 😊

دیروز یه مسئله ای برای حاج خانم پیش اومد

پول نقد لازم داشت مجبور شد ازم بگیرتشون

تا کفت کفتم باشه حتما

گفت چندروز دیگه بیشترش و بهت برمیگردونم

گفتم اصلا لازم نیست من پول احتیاج ندارم که

هروقت نیاز داشته باشم شما هستی ازتون میگیرم

بهش دادم گفت بیشتر بهت برمیگردونم

دوباره گفتم نه نمیخوام نیازی چیزی داشته باشم ازتون مبگیرم

گفت چقدرهم تو پول درخواست میکنی !

میگه تو عتیقه ای ، آدمی که تو این دوره زمونه

دنبال پول نباشع و نخوادش عجیب‌ترین ادم دنیاست

هروقت اینو میگه جوابی نمیدم و فقط لبخند میزنم

اما همیشه تو دلم فقط یه جواب دارم واسه این حرف

اینکه من چی دارم تو این دنیا ؟

من کیو دارم تو این دنیا

و دیگه چیکار دارم تو این دنیا

کی دیگه کار داره با من تو این دنیا ؟

خب همچین ادمی پول میخواد واسه چی

پول به درذ کسی مثل من نمیخوره

اللن اگه دنیا رو هم داشته باشم چیکار میتونم باهاش بگنم؟

هیچی.. هیچ کاری از دستم برنمیاد

هیچکسی و ندارم که بخاطرش بخوام پول خرج کنم

نه زندگی دارم نه دیکه کاری تو این دنیا دارم

من دیگه هیچ چیز این دنیا به درذم نمیخوره.

.

دیشب چون خسته بودم زود خوابیذم الامم بیدار شد

فکرنکنم دیگه خوابم ببره

کلی کار دارم تو خونه اما باید صبر کنم حاج خانم بیدارشه

تواضع!

کی فکرش رو می‌تونه بکنه که من همون ادمم

همونی که دست به سیاه و سفید نمیزد

همون که تو خونه خودش خانومی میکرد

کی باورش میشه که این ادم زار و نزار

که فقط روز و شب باید کار کنه

همون ادم قبلی باشه

همنشینی با گرگ صفت ها و لاشخورها

ادمو به این روز میندازه

از عرش به فرش می‌رسونه

معاشرت با ادم پست و سطح پایین

اخر و عاقبتش همینه

تورو هم مثل خودشون با خاک یکی می‌کنه

اگه آدمی هستی که موقعیت خوبی داری

اصلا به این دری وری ها که میگن متواضع باش

مغرور نباش و خاکی برخورد کن ، گوش نکن

ایتها همش حرف مفته

اتفاقا مغرور باش و خاگی برخورد نکن

باهرکسی معاشرت نکن با هرکسی صجبت نکن

که اون هرکس و ناکس ، عاقبت تورو هم مثل خودش میکنه

از تواضع و مهربونی و خاکی بودن من نتیجه ی هولناکی گرفتم

ضعف

دلم خیلی گرفته

همش بغض دارم یه بغض عجیب

معطل بهونه ام که اشکام بریزه

حالم خیلی بذه خیلی بد

قلبم آتیش گرفته

توجه کردم که هرچه میگذره

طاقتم داره کمتر میشه

خیلی ضعیف و ناتوان شدم از نظر روحی

خیلی کم طاقت شدم

با دوسه سال قبل خیلی فرق کرذم

این تفاوت خیلی حس میشه

من اصلا دیگه اون ادم سابق تبستم

دیگه هیچ شباهتی با اون ادمی که بودم ندارم

هیچ ربطی به اون ادم قبلی ندارم

اون کجا من کجا..

اتگار اون یه ادم دیگه بود

که مرد و از این دنیا رفت

به جاش یکی دیکه متولد شد

تنها نقطه اشتراک من و اون ادم قبلی

علاقه به شوهرمه

تمها چیزی که از اون ادم باقی مونده

همین علاقه است

تا پای جان این علاقه رو حفظ میکنم ر

تا آخر عمر تا لحظه ی مرگم تا وقتی زنده باشم

پای شوهرم وایسادم

این تنها دارایی منه تو این دنیای به این بزرگب

تنها داراییم تنها آدمی که تو کل دنیام هست

تنها کسی که تو این ذنیا دارم

اصلا این علاقه مهر و نشان منه

برای اینکه ثابت کنم اون ادم هنوز نمرده و زنده است

وگرنه دیگه هیچ اثری لز اون ادم نمی مونه

نه چهره و قیافه ام مثل اون ادم قبلیه

نه خلق و خو و شخصیت و رفتارم مثل اونه

تنها نشانی که میتونه ثابت کنه من همون ادم سابقم

همین علاقه و وفاداری به شوهرمه

تااخر عمرم دست از این علاقه برنمیدارم

تا ابد دست از شوهرم برنمیدارم

برنمیدارم

پلید

بعضی از ادما چقدر پلید و کثیفن

چقدر دلشون سیاهه

روی شیطون و سفیذ کردن

خدا لعنتشون کنه..

فقط همینو میتونم بگم

فقط میسپارم شون به خدا

یکی از این ادمای شیطان صفت

امروز دلمو خون کرذ..

تو حال خودم بودم داشتم کارامو انجام میدادم

اونهم مهمون حاج خانم بود کنارش نشسته بود

وقتی رفتم پذیرایی کتم با اصرار حاج خانم

نشستم کنارشون بدون اینکه حرفی بزتم

اروم نشسته بودم

بعد اون زنیکه گوشیش دستش بود

یهو یه لبخند شیطانی زد و به من یه نگاه کرد و

اومد جلوتر و دقیقا کنارم نشست

گفت بیا ببین این عکسای فلانیه

میخوای بچه هاش و ببینی؟!

من تا به خودم بیام و بخوام اصلا نظرمو بگم

یهو گوشیش و اورد جلوم شروع کرد

عکس بچه هاش و تشونم دادن

بعدم یه دونه هم بود که خودشون هم تو عکس بودن

انگار یه مدت زمان کمی عکس خودشون و استوری کرده بوده

اینم سریع اسکرین‌شات گرفته بودو

نگه داشته بود واسه چنین روزی

اما عکس بچه ها تو پیج بود همه پست شده بود

زنیکه وقتی عکسارو تشونم مبداد

دائم همون لبخند شیطانی رو لبش بود

من حتی یک کلمه حرف نزدم

از اول تا آخرش هیچی نگفتم

کنف شد وقتی دید هیچ واکنشی نشون ندادم

و جواب حرفاشو ندادم

وقتی عکسارو نشون داد سریع بلند شذم از جام و رفتم

از همون لحظه تا حالا قلبم دیگه اروم تشد

بیشتر از رفتار این زنیکه دلم به درد اومد

سوزوندن قلب یه ادمی که هیج کاری بهت نداره

و هیچ ازاری بهت نرسونده واقعا معنیش چیه!

بیشتر متعجبم که جطور با همچین موضوعی

شوخی میکنن و چنین رفتاری از خودشون نشون مبدن

مثل این می مونه که بیینی یه بچه

پدرمادرش و از دست داذه

و تو مرتب بهش محبت کردن پدرمادرا به بچشون رو نشون بدی!

چطوری خوششون میاد با دردهای یه ادم بازی کنن؟!

چطوری از سوزوندن قلب ادما لذت مییرن؟

یعنی ادمی ، بخصوص زنی هست که

نفهمه و ندونه که این درد چقدر بزرگه؟!

یعنی نمیدونه کع چیکار کرد با من ؟؟؟

یعمی نمیدونه که با اینکار حتی ممکنه میل به خودکشی رو

در یه ادم تقویت کنه ؟؟؟

چطوری نمیدونه ؟؟ با اون خنده های شیطانی

من باور نمیگنم که ندونه !

سپرددمش دست خدا ، خودش مبدونه چجوری جوابشو بده

من همینجوری هم زندگیه وحشتناک و سختی دارم

تنهای تنها و اواره و بیچاره

همین ها برای یه عمر زجر کشیدنم کافیه

واقعا نیازی نیست دیگه اینجوری قلبم و هدف قرار بدن

امروز قلبم تیکه تیکه شد

اشکام بند نمیاد

هنوز خواب به چشام نیومده ....

روز انتقام

باز ذوسه ساعت خوابیدم و بیدارشدم

حال روحیم این روزا داغونه

خیلی دارم اذیت میشم خیلی تحت فشارم

واقعا دارم ازار می بینم

اما سعی میکنم کاری نمونه

با همین جال روحی و جسمی خراب

به همه کارها میرسم

اما تنها دلخوشیم میون اینهمه رنج

اینه که همون کاری و که دوست دارم و انجام میدم

همون کاری که ارومم میکنه

اینطوری راجت تر میتونم اینهمه مصیبت و تحمل کنم

اینطوری از خودم خیلی راضی ترم

اینطوری اروم ترم..

این موندن به پای شوهرم ، منتی روی سر اون نیست

چرا که من دارم اینکارو برای دل خودم انجام مبدم

برای رضایت خودم

برای اینکه حس بهتری نسبت به خودم داشته باشم

برای اینکه پاک بشم و بخشیده شم در نهایت

خراب کردن یه زندگی!! اونم یه زندگیه خوب

زندکی ای که خیلی ها برای ساختنش زحمت کشیده بودن

گناه و معصیت بود.. کفران نعمت بود

قدر نعمت هایی که خدا به من داده بود و ندونستم

البته که گناه من در مقابل اون کرکس سیاه و زشت

که مسبب این اتفاقا بود مثل یه پر کاهه در مقابل کوه

این گناه بزرگ و عظیم ٩٩ درصدش تقصیر

اون اهریمن بود که از حسادت زندگیمو نابود کرد!!!

خدا ازش نگذره خدا نیست و نابودش کنه

امیدوارم بچه هاش با دادنه جونشون گناهش رو جبران کنن

هرروز دارم اینو لز خدا می‌خوام بخصوص وقت اذون

می‌دونم که بلاخره اون روز مبرسه

مطمئنم روز انتقام بلاخره میرسه ‌ و

اون وقته که خون گریه مبکنه به تلافیه تمام این مدت

که به بذبختیه من خندیده و لذت برده

الهی روز انتقام برسه تا جیگر سوختم آروم بشه

سوزوندن قلب یه ادمیزاد، اونم یه زن بی ازار بی دفاع

که تا حالا آزارش به یه مورچه هم نرسیده

هیچ فضیلتی که نداره بلکه بزرگتر و وحشتناک تر از

این ظلم و جنایت و گناهی نمی‌شناسم

خدا یار و یاور آدمای ضعیف و بی پناهه

ادمی که تو دنیا ضعیفه و پشتیبانی نداره

تا حقش و از ظالم بگیره

اونوقته که خود خدا میاد وسط میدون

چون ضعف و تنهایی و بی پناهیه یه مظلوم

رگ غیرت خدارو تکون میده

پس به ظلم کردن به یه زن بی پناه و بی دفاع

هیچوقت نناز و افتخاز نکن

تقاص تک تک درد و رنجی که به من تحمیل کردی و

باید خودتو بچه هات بدید . منتظر باش

رمزدار

کسی از دوستان رمز خواست بگه

ادامه نوشته

...

حال روحیم خبلی بده

دارم دق مبکنم

خیلی به خودکشی فکرمیکنم

پول

با غذا کلا قهر کردم

روزها اصلا یادم نمیاد از غذا خوردن

یهو شب حالم بد میشه و

یادم میاد که اصلا در طول روز هیجی نخوردم

الانم همینه وضعم

ار دبروز هم که مهمون داره حاج خانم فقط دارم بدو بدو میکتم

کلی کار دارم

الان دبگه از حال دارم میرم

ولی عنوز دلم نمیخواد غذا بخورم

راستی نمیدوتم چرا مدتیه که حاج خانم هرچند وقت

بهم پول نقد میده

مثلا هر ده بیست روز یکبار

دوسه تا پنجاه تومن بهم میده

یهو بی مقدمه

مثلا از بیرون که میاد از تو کیفش درمباره میده به من

هرچی هم تشکر میکنم و میکم نمیخوام

مبگه نه بزار دستت باشه

یهو می بیتی یه چیزی پیش میاد

پول نقد لازم داشته باشی.

یا طبق عادت هرروزش

که به لوازم و کیفش سرکشی می‌کنه

همینطور وسیله های تو کیفش و جابجا میکنه و

همه رو نگاه می‌کنه چک میکنه دوباره مرتب میچینه سرجاش

بعد هرازگاهی کارش که تموم میشه دوسه تا پنجاه تومنی

از تو کیفش برمیداره و میده بهم مبگه بگیر لازمت میشه

منم بااینکه نمیخوام اما چون اصرار می‌کنه

دیگه دستش رو پس نمیزنم و میگیرم

اما تا حالا دست بهشون نزدم

هزار تومنش و هم خرج نکردم

همش هست

هرروز بیرون هم که میرم تا شوهرمو ببینم

هیچ پولی خرج نمیکنم

طبق عادت پیاده میرم و برمی‌گردم

حتی پول تاکسی هم نمیدم

خلاصه که همش دست نخورده مونده

گذاشتم تو کمد دیواری اتاقم، توی کشو

همش جمع شده روهم

فکرکنم یک و نیم اینها شده

حتی نشمردم شون که بدونم چقدره

تازه مثلا دوماهه که اینکارو می‌کنه

شایدم سه ماه دقیق یادم نیست

امروز کشو رو باز کردم پولها ذو دیدم

خواستم برشون دارم ببرم برگردونم بهش

اما ترسبدم ناراحت بشه

گذاشتم بمونه همونجا

یعد با خودم فکرکردم که بزارم جمع شه

واسه مواقعی که پول لازم میشم

دیکه نرم از حاج خانم پول بخوام

همینارو که زحمت کشیده کم کم داده رو خرج کنم

اخه هرازکاهی بر خلاف میلم

برای یکسری خزج های شخصی و خیلی ضروری

مجبور میشم ازش پول میگیرم

تو این دوسه سال شاید مثلا سه چهاربار ازش پول خواستم

یکبار که فکرکمم هفتصد تومن بود

براب خرید بسته یکساله اینترنت

اون دوسه بار هم برای خریدهای شخصیم

در حد دویست سیصد تومن گرفتم

حالا الان بهترین کار اینه که

همون سالی یکبار هم

دیگه برای خریدهای شخصیم یهو یه پول درشت

از حاج خانم نگیرم

همین خورد خورد هایی که میده رو

جمع شون کنم و مشکلاتم و حل کنم

اینطوذی خیلی بهتره کمتتر هم خجالت میکشم

و شرمنده میشم واسه اونم اینطوری بهتره

خستکی

دیشب کلی کار داشتم

خیلی خسته و داغون شدم

ساعت ١٢ که از حموم اومدم تا اومدم تو رختخواب

خوابم برد

وقتی گیج خواب بودم گغتم خداروشکر

مثل اینکه امشب و میتونم بخوابم

و دیگه نیازی نیست تا صبح حال بد و تحمل کتم

اما انگار قرار نیست من یه شب درست و حسابب بخوابم

اوتم وقتی که از خستگی مثل جنازه ام

یکساعتع که بیدارم و دارم باخودم کلنجار میرم

تا دوباذه بخوابم اما نمیشه که نمیشه

اخه ابن ساعت وقت بیدارشدنه !!

پاهامم انقدر درد نیکنه که دیوونم کرده

از لحظه ای هم که چشام باز میشه

غم و غصه بذبختی هام و وضعیتی که دارم

می‌ریزه سرم

یعنی دقبقا از لحظه ای که چشام باز میشه ار خواب

باور کردنی نیست اما از همون ثانیه

غم دنیا میریزه تو دلم

انقدر که دلم نیخواد خودمو بکشم

خدایا خسته شدم از اینهمه درد و رنج و عذاب

خسته شدم ار سختی کشیدن از عذاب کشیدن

امیدوارم مسبب این حال و روزم

بدجور تاوان بده

امبدوام مرگ بچه هاش روانیش کنه و

اروم و قرار رو ازش بگیره

امیدوارم با دیدن مرگ بچه هاش

دیوونه و اواره کوچه خیابون ها بشه

الهی مرگ تک تک عزیزانش و با چشاش ببینه

امیدوارم نمیره و حالا حالا ها زنده بمونه و

یه زندگیه پر از رنج و عذاب و سیاهی و تجربه گنه

به روزی برسه که حتی از جاش نتونه تکون بخوره

هیچ کاری نتونه بکنه و همینطور فقط بیفته یه گوشه

و زجرکش بشه و فقط درد بکشه

نتونه جرف بزنه و دردش رو به زبون بیاره

بدترین صحنه ها رو ببینه اما نتونه هیچ کاری بکنه

حتی نتونه اعتراض کنه و دردهاش و به زبون بیاره

فقط یه گوشه بیفته و با چشاش شاهد بدبختی و

سیاه بختیه خانوادش باشه اما نتونه هبچ کاری بکنه

الهی حتی نتونی شکایت کنی و دلت و اروم کنی

فقط یه گوشه بشینی و ببینی و زجر بکشی

زجر بکشی و فقط اشک بریزی

اما هیچ کاری نتونی بکنی

الهی مرگ تک تک عزیزانت و ببینی

و هیچ کاری نتونی بکتی

فقط زار بزنی و گریه کنی..

فقط گریه کنی

+ چه خوب پس از این به بعد نیازی به سکوت و سانسور نیست، اخه تا حالا رعایت دوستان و میکردم و جلوی اونها نمی خواستم حرفامو بهت بزنم ، جالا فرصت خوبیه که حرفامو تو پست موقت بزنم .

الانم یه پست موقت کذاشتم یه حرفایی بهت زدم

زود باش بیا بخونش تا از دستت نرفته 🤗

نیومد

امروز رفتم شوهرمو ببینم

ندبدمش و برگشتم

چشمم همینطور به در اون اداره موند

با بغض برگشتم خونه

به دیدنش از راه دور هم راضی ام

احساس میکنم منم یه کسیو تو ابن دنیا دارم

احساس میکنم یه پشت و پناه تو این دنیا دارم

همینکه از دور می بینمش حالم خوب میشه

دلگرم میشم و بر میگردم خونه

اما امروز هرچی وایسادم نیومد

از صبح تا حالا هنوز هیچی نخوردم

از خواب که بیدار شدم

فورا رغتم سراغ کارهای هرروزه

بعدم یه چایی و یه ذره نون محلی

که یکی از اقوام حاج خانم آورده

خوردم و راه افتادم رفتم

بعدم که شوهرم و ندبدم و برگشتم

دیگه اشتهایی برام نموند

الان وسط کار یهو دیدم سرم داره گیج می‌ره

بعد یهو یادم اومد که امروز کلا هیچی نخوردم

واسه همینع که پوست و استخون شدم دیگه

شب

باز تنهایی و سکوت نیمه شب

هرچی از شب بیزارم بدتر شبها همش بیدارم تا خودت صبح

هرچی از این سکوت و تنهایی شب بیزارم

باز هرشب باید تحملش کنم

هرچقدر هم که در طول روز خودمو خسته میکنم

تا شبها از خستگی راحت بخوابم

نمیشه که نمیشه! اه

حالم بد میشه ار این سکوت

احساس میکنم هیچکسی تو دنیا وجود نداره

انگاری همه دنیا مردن!

انگاری فقط من تنهای تنها موندم تو این دنبا

خیلی حس بدیه خیلی..

بیزارم از شب.. بدجوری حالمو بد می‌کنه

خدابا چرا هیچ سهمی از خوشی های دنیا نداشتم

چرا هیچ سهمی از لذت ها و احساس های خوب این دنیا نداشتم

جرا همه زندگیم تنهایی و در و رنج بود

چقدر دبگه رنج بکشم چقدر سختی چقدر عذاب

مگه یه ادم چقدر ظرفیت داره چقدذ توان داره؟

چزا تو انقدر بی‌رحمی .. چرا انقدر بی عدالتی

چرا هممون سهم یکسان از این دنیا نداریم

چرا هرچی مصیبت و بدبختی و رنج و عذاب و تنهایی مال منه

و هرچی خوشی و لذت و خوشبختی مال دیگری

خدایا تو به من خیلی بدهکاری خبای

اون دنیا باید جواب بدی که چرا؟! دلیلش چی بود ‌

جه خصومتی با من داشتی که از همون اول اینهمه رنج و عذاب ریختی سرم

اگر خصومت داشتی چرا منو به این دنیا آوردی؟

چرا ؟؟؟

من نمیگذرم.. از حقی که از من ضایع شده نمیگذرم

از تمام سهمم از لذتهای این دنیا نمیگذرم

از اینکه مسبب بیچارگی هام و نابود نکردی نمیگذرم

به هیچ وجه نمیگذرم

تو به من بدهکاری خیلی هم بدهکاری

چون با چشات شاهد ظلم عظیمی که به من شد بودی و هنور هیچ کاری نکردی! هیچی..

من نمیگذرم و کوتاه نمیام

من تاخرین لحظه عمرم منتظر اون روز میشینم

من تا مجازات شدن و تاوان دادنه مسبب بیچارگی هام و نبینم اروم نمیشم

چون فقط تویی که بهتر از همه می‌دونی چه ظلم وحشتناکی به من کرد

و من چقدر مظلوم واقع شدم

فقط تو دیدی که پشت نقاب دوستی و خیرخواهی

چه ها که برسرم نیاورد

فقط تو بودی و دیدی که چه جنایتی در خفا و سکوت رخ داد

فقط تو شاهد مظلومیت و بی گناهی من بودی

گناه من سادگیم بود گناه من بی تجربگی بود

گناه من تنهاییم بود گناه من ساده دلی بود

که خیال گردم همه ادما مثل خودم هستن ..

گناه من این بود که نذاشته بودن تو اجتماع برم و

ببینم که چه گرگ هایی تو احتماع وجود دارن و

در به در دنبال یه بره ی ساده و مظلوم هستن

گناه مم این بود و حالا تو وظیفه داری که پشت بنده ی ساده دل و مظلومت در بیای

تو باید پشت بنده ی ساده و مطلومت دربیای

تا هرچی گرگ صفت و لاشخوره دیگه غلط بکنه

از این جنایت ها بکنه

تو وظیفه داری که پشتم در بیای و حمایتم کنی

خدا

این لاشخور خودشو داره می‌کشه از کامنت دادن

تا خوذشو تبرئه کنه

اما صد حیف که نمیتونه!

تازشم اگر بتونی خودتو پیش ادما تبرئه کنی

برای خدا که نمیتونی!

اونو مبخوای چیکارش کنی؟

اوتکه از همه چی خوب خبر داره و

مثل آدما گول نمیخوره اصلا

اون سه سال شاهد بود چیکارا کردی

خدا دید تو چیکارا کردی

خدا خوب میدونه که فقط و فقط تو مقصری

خدارو نمیتونی گول بزنی

برو یه فکری برای آخرتت کن بدبخت

دنیای منو سیاه و جهنم کردی

خدا اخرتت و سیاه و جهنمی می‌کنه!

تاوان

تو اتاقم دوسه ساعتی هست که تنهام

حاج خانم تیست

خونه سوت و کوره

مثل همیشه اینطور مواقع

ساعتها یه گوشه می شینم یا دراز میکشم

و میرم توی فکر

ساعتها غرق فکر و خیال بدبختی هام مبشم

توی گوشیمم هیچ سرگرمی ندارم

هیچ دوستی هم ندارم که اینطور وقتا

یا باهاش حرف بزنم یا برم سراغش

دیگه کم کم دارم ذیوونه میشم و به مرز جنون میرسم

ای کاش زودتر بیاد حاج خانم

من دارم دیگه روانی میشم

حالم اصلا خوب نیست

خسته ام از این زندگی نکبت

خسته ام از این همه بدبختی و فلاکت

خسته ام از اینهمه بیچارگی

من چندسال پیش مردم و زندگیم تموم شد

بعد از شوهرم من زندگی نکرذم

دیگه زندکی نکردم

زندگیه من ففط اون زمانی بود که کنار شوهرم بودم

من فقط اون موقع زندگی میکردم

فقط اون موقع خوشبخت بودم و احساس خوشبختی میکذدم

بعد از اون ذیکه زندگی نکردم...

وقتی به گذشته فکر میکنم گریه ام میگیره

درست مثل یه خواب بود

مثل یع رویای شیرین مثل یه خواب قشنگ

همون قدر قشنک و رویایی و همون قدر کوتاه

چه زندگیه قشنگی داشتم کنار شوهرم

چقدر خوشبهت بودم چقدر زندگیم رویایی بود

بعداز شوهرم با خاک یکسان شدم

بعدلز اون به فلاکت و بذبختی افتادم

بعداز اون سیاه بخت شدم بدبخت شدم دیگه رنگ خوشبختی و آرامش ندیدم

زندگی فقط کنار شوهرم وجود داشت و بس

خوشبختی فقط کتار اون بود و بس

بدون اون تاابد تنها و بدبخت و سیاه بخت می مونم

دقیقا مثل این چهار سال

که زندگی نکردم ففط زجر کشیدم فقط عذاب کشیدم

فقط بدبختی تحمل کردم ففط اوارگی و در به دری کشیذم

خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه

امبدوارم جون بچه هاش جبران تمام اون بلاهایی باشه که سزمن اورد

امیدوارم با جون بچه هاش تاوان بده

بخاطر ظلم هولناکی که در حق من کرد امیدوارم مرگ بچه هاش و با چشاش بیینه

اون روز بلاخره میرسه که تاوان این جنایت هولناک و بده

امیدوارم بخاطر تک تک چیزایی که از من گرفت و نابود کرد خدا انتقامش و از بچه هاش بگیره

زندکبم و همه داشته هام و همه چیمو ازم گرفت

عمر و جوونیم ‌ و فزصت زندگی و فرصت مادر شدن و ازم گرفت

ایندمو تباه کرد نابودم کرد

سیاه بختم کرد با خاک یکسانم کرد

الهی به بدترین شکل تاوان بده و مجازات شه

فال حافظ

یه فال حافظ انلاین هست

جندساله که باهاش آشنا هستم

کلا هنیشه صفحه اش تو سافاری بازه

تا هرلحظه خواستم بتونم بهش دسترسی پیدا کنم

هروقت که خیلی کم میارم و حالم بد میشه

هروقت دیگه نمیدوتم چیکارکنم

میرم سراغ این فال

اغلب یه حرفای خیلی جالبی میزنه

که یه لحظه ادم فکرمیکنی واقعا حافط تورو مخاطب قرار داده!

یه حس ترس و البته لذت بهت میده

ولی گاهی هم جیزایی که میگه خیلی پرته

اما همیشه که فال میگیرم و میگم درباره شوهرم میخوام بدونم

میپرسم که آیا به من فکر می‌کنه الان؟ حسش به من چیه دقیقا؟

اکثر مواقع جواب میده که اون میخواد بیاد سمتت اما میترسه از عکس العمل تو

میگه اون بی تفاوت و ظالم نیست اون بهت فکرمبکنه و تو براش مهمی

اما اون بر مبنای عقل و منطق عمل میکنه

اون بی رحم و بی وفا نیست فقط عاقلانه رفتار می‌کنه

یا اینکه میگه تو باید تغییر کنی تا اون بتونه جرات کنه سمتت بیاد

اخه مگه من چه رفتاری مبکنم که اون میترسه سمتم بیاد؟!

شوهر من اصلا از چیزی نمیترسه

اون اصلا اهل ترس تیست

بعدم مگه من چه برخوردی باهاش میکنم که بایذ تغییر کنم تا اون بیاد سمتم؟!

من تاحالا حتی یکبار هم به شوهرم بی احترامی نکردم

تاحالا کوچکترین زفتار بد و زننده ای باهاش نداشتم

تاحالا بهش اهانتی نکرذم

نمیدوتم معنی این حرفا چیه

چرا

تمام دیشب و یک ساعت خولبیدم

الآنم یکی دوساعت که از خواب پریدم

هرکاری کردم دیگه خواب به چشام تبومد

انقدر گریه کردم که چشام ورم کردم و میسوزه

حالم اصلا خوب نیست

الان چندروزه که کارم همش گریه اس

جلوی اشکامو نمیتونم بگیرم

خیلی تنهام خیلی

دیروز از شدت تنهایی داشتم دیوونه میشدم دیگه

هرچه تو گوشیم گشتم که یک شماره پیداکتم

که بتونم یه کسیو پیدا کنم تا چندکلمه حرف بتونم بزنم باهاش

اما پبدا تشذ.. پیدا نکردم.. این خیلی وحشتناکه

که هیجکس و تو دنیا نداشته باشی

نه واسه اینکه ازش درخواستی دلشته باشی

نه واسه اینکه ازش کمک بخوای

نه واسه اینکه ازش پول بخوای

نه واسه اینکه زحمتش بدی .. نه !

فقط واسه چند کلمه حرف زدن.. همین

اما نیست .. وحود نداره.. واقعا نیست..

چنین کسیو تو دنیا ندارم

واقعیت زندکیم اینه.. که من تک و تنها

افتادم تو این دنیا بین این ادما

هیچکسی و هم ندارم حتی به قدر چند لحظه هم صحبتی

من خیلی تنهام.. خیلی بی کسم.. خیلی بدبختم

از تمام دنیا غفط شوهرمو داشتم که ازم گرفتنش

بی رحمانه .. خیلی ساده و راحت راضی به بدبختی

و سیاه بختی ابدی من شد

خیلی راحت و ساده همه کسمو ازم گرفت

به بی رحمانه ترین شکل ممکن چنین جنایت هولناکی و انجام داد

زنی که تو کل دنیا فقط و فقط شوهرش و داره

یه زن تنهای تنها که جز شوهرش هیچی و هیجکس نداره

بیای تقشه بریزی و کلی نقش بازی کنی و

سالها وقت بزاری تمام توانت رو بزاری تا شوهرش و ازش بگیری

تا سیاه بختش کنی تا به بدبخت ترین ادم دنیا تبدیلش کنی

تا به زمین بزنیش و با خاک یکسانش کنی

تا از عرش یه فرش برسوتیش

چطوری واقعا راضی شد چنین جنایتی و مرتکب بشه

چطوری اصلا دلش اومذ؟؟؟

چطوری با وجدان کثیف خودش کنار میاد؟؟

الان یعنی خوشحاله ؟؟ الان راضیه؟؟ الان به هدفش رسیده

یعنی الان کع منو از شوهرم جدا کرد و سیاه بختم کرد

به آرامش رسید؟ مشکلاتش حل شد با بدبخت کردن من؟

یعنی جالا که متو با خاک یکسان کرد به هرچی که نداشت رسید؟؟

یعنی حالا که حق زندکی و آرامش و خوشبختی رو واسه هنیشه ازم گرفت

به همه اون نداشته ها و عقده ها و کمبود هاش زسید؟؟؟

یعنی اگه من کنار شوهرم بودم و الان تو ارامش و لذت زندکی میکردم

اون چیزی ازش کم میشذ؟؟ آرامش نداشت و راضی نبود؟؟

یعنی خوشبختی و آرامش من، باعث بدبختی و فلاکت اون میشد؟؟

اگه الان من همون جایی بودم که بهش تعلق دارم

بلایی سر این و خانوادهش میومد؟؟ نمیتونستن زندگی کنن ؟؟

نمیتونستن یه زندگی ادامه بدن و نفس بکشن؟؟

خب پس چیکار به کار منع بدبخت داشت؟؟ به چه دلیل

اینجوری با خاک یکسانم کرد ؟؟ چرا اینکارو با منو سرنوشتم کزد؟؟

چیکار به یه زن بی پناه و تنها داشت پس؟؟

چرا این بلاهازو سرم اورد به چه دلیل؟؟

چرا من باید نابود میشدم تا اون راحت بتونه زندگیشو بکنه؟؟؟

چرا من باید از اسمون به زمین میفتادم

اصلا چه ضرورتی داشت که من با خاک یکسان شم

سیاه بخت و بیچاره و بدبخت شم

لصلا با من چیکار داشت؟! مگه من چه بدی در حقش کرده بودم؟؟

چزا باید انقدر اصرار به بدبختی من داشته باشه

و سفت و سخت سه سال تمام توانش رو برای بیچاره کردن من بزاره؟؟؟

چه دلیلی پشت این همه اصزار هست؟؟

علتش چی بود ؟؟؟ چرا من باید تنها ادم زندگیم و از دست میدادم

چرا من حق زندگی ندارم چرا حق ندارم خوشبخت باشم

تو خونه خودم کنار شوهرم و بچم زندگی کنم و ارامش داشته باشم

چرا من باید تنهای تنها می موندم تو این دنیا

جرا باید در به در و بی پناه میشدم؟

چرا حق خوشبختی حق زندکی ندارم؟؟

دلیلش چیه ؟ چه رازی هست این وسط

چه ارتباطی بین بدبخت شدن من با خوشبختیه اون هست این وسط؟؟

چرا برای ایتکه اون در ارامش باشه من باید به این روز میفتادم؟؟؟

منم حق زندگی داشتم.. منم حق آرامش و خوشبختی داشتم

منم حق دداشتم که تنها نباشم تو این دنیا

حق من نبود که تنها کسم و ازم بگیرن

حق من نبود که تمام داشته هام و تمام زندکیم و هرچی که داشتم و ازم بگیرن.. حق من نبود

....

امروز روز خوبی برام نبود

صبح رفتم شوهرمو ببیتم کلی صبرکردم

اخرشم که اومذ یجوری بی تفاوت از کتارم رد شد

که حالم و بد کرد خبلی

از وقتی اومدم خونه حالم بد بود و خودخوری میکردم

اخر نتونستم طاقت بیارم

اومدم تو اتاق و در و بستم و تو تاریکی یکی دوساعت نشستم

کلی گریه کردم کلی غصه خوردم به بدبختی هام

حاج خانم انقدر اومد پشت در صدام زپ

که مجبور شدم از اتاق بیام ببرون

الانم که خواببده و من موندم و حالم بدم

من موندم و فکذ و خیال تموم نشدنی

جز غم هیچی نصیبم نشد از این دنیا

این دنیا خیای به من بدهکاره

طولانی

این ماجرای قتل اخیر خیلی متو ترسونده

خیلی تحت تاثیر قرارم داذه

یجور عجیبی برام بزرگنمایی شده و

یه لحظه از ذهنم نمی ره که هیچ

خیلی خیلی واضح تو ذهنم تجسم میشه

طوری که اصلا احساس میکنم این اتفاق برای خودم افتاده

یا من شاهده اون اتفاقا بودم

دقیقا توی این یگ هفته ده روز من هرشب

بیخوابی زده به سرم و تو این سکوت شب

مرتب به اون ماجرا فکر میکتم و برای خودم تجسم میکنم

تا حذی که دوشب پیش بود گمونم

همینطور نیمه شب باز با یه بهونه ای از خواب پریدم و

همش به این ماجرا فکز میکردم و می‌ترسیدم

این سکوت تیمه شب هم کمک می‌کرد برای اینکه

بهتر تصور کنم و بیشتر بترسم

بعد یکی دوساعت توی همین افکار بودم کم کم

خوابیدم و بین خواب و بیداری

یهو خیلی واضح دیدم که اون چنذ نفر

کارشون و انجام داذن ، یعنی اون دوتا رو کشتن و

دارن با سرعت اما بی سروصدا و اروم از خونه شون

خارح میشن و فرار میکنن

انقدر واضح این صحنه رو بین خواب و بیداری دیذم که

واقعا حس میکنم منم تو اون صحنه حضور داشتم!

بعد این سکوت و حس و حال نیمه شب

بااون صحنه ای که دیدم انقدر باهم هماهنگ بودن

( چون هتوز خواب و بیدار بودم و کامل به خواب نرفته بودم هنوز متوجه اطرافم بودم)

فقط چشام بسته بود اما هنوز حس و حال و سکوت عجیب

نیمه شب رو متوجه میشدم

حالا دقیقا در همین زمان اون صحنه رو یک لحظه دیدم

برای عمین خیلی واقعی بود خیلیی!

بعد از این صحنه ای که تو حالت خواب و بیدار دیدم

یه اتفاق کوچولوی دیگه هم باعث شد که

از وحشت تا سکته کردن پیش یرم

فگزکنید ساغت چهار ، چهارونیم صبح

تو سکوت مطلق نیمه شب و خونه هم تاریکه تاریک

منم یکی دوساعت بیخوابی زده بود به سرم و

حسابی توی اون یکی دوساعت ترسیده بودم

بعدم که تا چشامو بستم بین خواب و بیداری اون صحنه

رو به وضوح دیدم! بعد با ترس سریع از خواب پریدم و

هشیار شدم ، البته خواب عمیق نبود کفتم که خواب و بیدار بودم

برای همین تا اون صحنه رو دیدم با وحشت پریدم و چشامو بازکردم

تا با اون حالت وحشت چشامو باز کردم

یهو دیدم تو تاریکی یکی تو چارچوب در بی صدا

ایستاده و زل زده به من!!!!

فگزکنید چه لحظات ترسناکی

اول که تو خواب و بیداری ببینی چندتا قاتل

دوتا ادم و کشتن و دارن بی سروصدا فرار میکنن

انقدر واضح هم ببینی که انگار خودت هم اونجا حضور داری

بعد یهو با ترس از خواب بپری ببینی

تو تاریکی یه نفر تو چارچوب در ایستاده روبروت

داره نگاهت می‌کنه!!! به حدی ترسیدم

یه جوری ترسیدم که یهو از جا پریدم و

بدون اینکه اختیاری روی رفتارو حرکاتم داشته باشم

از جا پریدم و به عقب رفتم و با صدای بلند

گفتم ههههههههههههه

تو یک لحظه همه اینها اتفاق افتاد و

طبیعتا در یک لحظه و ثانیه اونم وقتی که تازه از خواب

پریدی با وحشت و توی تاریکی

مشخصا اون لحظه مغزت کار نمیکنه که

بفهمی خب اون ادم با اون هیبت و اون مدل لباس بلندی

که توی تاریکی داره دیده میشه

خب حاج خانمه !!

تا هشیار بشم و به خودم بیام و بفهمم اون طبیعتا

حاج خانمه که بیدارشده نصفه شبی و

طبق عادتی که داره وقتی نصفه شب بیدار میشه

یه چرخی تو خونه میزنه و علی الخصوص حتما به

من سر میزنه ببینه در چه حالی ام

اوایل از این کارش خوشم نمی اومد و بهم بر میخورد

میگفتم چه معنی داره که نیمه شب میاد منو نگاه میکنه

دنبال چیه ؟ مگه به من شک داره ؟ مثلا فکر می‌کنه ممکنه

من در چه وضعی باشم که یواشکی میاد بالاسرم

مثلا چی و میخواد بیینه ؟!

اما با گذر زمان کم کم حاح خانم و شناختم که

همچین ادمی نیست و این کارش صرفا از روی نگرانی

و احساس مسئولیته که به عنوان بزرگتر و صاحب این خونه

داره و غقط مثل یه مادر یا حتی پدر

میخواد حواسش به همه چی باشه بخصوص من

که در قبالم احساس مسئولیت میکنه و در همه حال میخواد

حواسش به من باشه و مراقبم باشه که نکنه

بلایی سرم اومده باشه

و اینکه الان یعد از دوسال هم خونه بودن باهاش

اینو فهمیدم که وقتایی حال روحی خیلی بدی دارم

وقتایی که یه اتفاق جدید میفته و منو خیلی بهم میریزه

اینطور مواقغ حاج خانم خیلی بیشتر حواسش به من هست

تا میام تو اتاق و مثلل نیم ساعتی میگذره

سریغ خودشو میرسونه ببینه در چه حالی ام

وقتی اتفاق بدی میفته و حال روحیم خیلی بد میشه

توجه کردم که حاج خانم نیمه شب ها

تقریبا بیخواب میشه و مرتب بهم سرمیزنه

خلاصه داشتم میگفتم دوشب پیش هم مثل همیشه

طبق عادت اومده بود اروم در و باز کرده بود و

داشت به من نگاه میکرد و میخواست ببینه اوضاع خوبه

که یهو من اون کابوس واقعی و دیدم و وحشت زده

از خواب پریدم و دیدمش توی تاریکی و اون عکس العمل رو

انجام دادم که باعث شد اون بیچاره هم بیشتر از من

بترسه و با اون لحن خاص خودش و اون لهجه فوق العاده

غلیظ و بامزه بگه عهههه چته دختر سکته کردم

بعدم سریع با اون دستای لرزونش و جیرینگ جیرینگ

النگوهاش فورا برق و روشن کرد تا هردو اروم بشیم

و دیگه نترسیم .. طفلی و ترسوتدمش فرداش میکفت

تا نیم ساغت دست و پام می‌لرزید بخاطر اون شوکی که بهش وارد شد

خودمم بخاطر اون شوک ترسناکی که بهم واردشد

چنان سردردی گزفتم و انقدر لرزیدم تا کم کم موفق شدم بخوابم

حالا فرداش میپرسید دیشب چی شد اونطوری ترسیدی

متم براش تعریف میکردم با جزییات که تو خواب و بیداری

چی دیدم و بعدش چی شد که ترسیدم

ماشاالله حاج خانم هم استاد جو دادنه اینجور وقتا

که یه چیزی واسش تعریف می‌کنی

کلا مخاطب و شنونده ی خوبیه ، انگاری خوشش میاد

ادمو به حرف بیاره خوشش میاد یه جریان براش تعریف کنی

همچین باهات همراه میشع و دل میده

همش میگه عهههه؟؟ ااااخ .. ای داد بیداد!!! نوچ نوچ نوچ

انقدر از این رفتاراش خوشم میاد که

گاهی وقتا منه کم حرف و به حرف میاره

دلم میخواد چیزی براش تعریف کنم تا عکس العملش

و ببینم ..

یادم میاد که روزای اول خیلی ازش خوشم نمی اومد

اون موقع خوب نمیشناختمش و با اخلاق و شخصیتش

اشنا نبودم ، اونهم چون منو نمیشناخت

انقدر مثل حالا باهام حوب نبود واقعا

ولی الان واقعا از دخترش هم بهش نزدیک تر شدم

خیلی باهم صمیمی شدیم و اون بشدت بهم اعتماد داره

بااینکه یه آدمیه که اصلا اهل تعریف کردن

از کسی نیست اما هرچی میگذره و بیشتر میشناستم

گاهی بی مقدمه ازم تعریف میکنه

انقدر خوشحال میشم و ذوق میکنم وقتی ازم تعریف میکنه

همینکه اهل پول و مادیات و سواستفاده کردن نیستم

خیلی باعث شده ازم خوشش بیاد

میگه مثل تو تا الان ندیذم

میگه تا حالا هرکی خونه من اومده

از نوه هام بگیر تا عروس ها و دخترام

خواهرزاده و برادرزاده هام و ..... هرکس حتی غریبه ها

میگه دائم دنبال اینن که یه چیزی ازم بگیرن

همش خودشیرینی میکنن و مستقیم و غیرمستقیم

ازم درخواست میکنن که اینو بده به ما حالا که لازمش نداری

یا اینو بده به ما یادگاری!!

میگه تو تنها کسی هستی که اصلا تاحالا چشم داشتی

به هیچی نداشتی و دنبال پول و ... نبودی

و میگه از همه بیشتر و دلسوز انه تر کار می‌کنی

میگه همه وقتی میان خونم زورکی فقط در حد

رفع نیاز کار میکنن اما فقط تویی که اینجوری نیستی

میگه روز اول فکر میکردم تو هم مثل همه ای

برای همین منم یجور دیگه باهات رفتار میکردم

اما از وقتی شناختمت دیگه آزاده ازادی تو این خونه

حتی بیشتز از دخترها و عروس هام

میگه با وجود این ازادی اما تا الان هیچ استفاده ای

از این ازادی و اختیازی که داری نکردی

میگه این اخلاق و رفتارت

درست مثل پدرته . میگه همش به یاد اون میفتم وقتی

می بیتم اینطور چشم و دل سیری و اهل مال دنیا نیستی

و طبع بلندی داری ، همش میگه خدارحمت کنه بابات رو

این اخلاقت دقیقا مثل باباته

میکه داداشت اما به داییت رفته که انقدر

دنبال حق دیگرانه و میخواد صاحب مال همه بشه!!

کلا رابطم با حاج خانم خیلی خوب شده

اکثر شبهایی که میشینم کنارش تا کمکش کنم

قرصش هاش رو بخوره و اماده خواب بشه

همینطور که تو رختخوابه و منم کنارش نشستم

نیم ساعتی باهام جرف میزنه و

اکثر مواقع هم باهام شوخی می‌کنه و منو به خنده میاره

گاهی وقتا شوخی فیزیکی می‌کنه باهام

بازومو نیشگون میگیره میگه نیگا نیگا چیکار کرده با خودش

اخه این دوتا استخون هم شد بازو؟!

بعد شروع میکنه به شوخی کردن یه بار میکه

مثل ملخ شدی پاشو خودتو جمع کن یکم غذا بخور

دختر خوبه یه پرده گوشت به تنش باشع

یه بار میگه مثل مارمولک شدی ، البته به لهجه خودش

یه اسم خیای خنده داری بجای مارمولک میگه

خلاصه خیلی وقتا همینطوری منو به خنده میاره

تنها ادمی که این روزا می‌تونه گاهی خنده به لبم بیاره

حاج خانمه..

صحبتش و کردم دلم براش تنگ شد

بخوابم که صبح زودتر بیدارشم ببینمش..

آرزوهام

همیشه دوست داشتم کلاس آشپزی برم

و بصورت حرفه ای و تخصصی همه غذاها و دسرها رو

بلد باشم..غذاهای ببن الملل و انواع فست فودها و فینگرفودها

دوست داشتم کلاس خیاطی میرفتم و

خیلی تخصصی خیاطی یاد می‌گرفتم

دوست داشتم کلاس ارایش و زیبایی میرفتم

و بلد میشدم که خودمو خیلی حرفه ای آرایش کنم

همشو میخواستم برای خودم برای استفاده شخصی

یاد بگیزم اما تخصصی و کامل

کلا از هرچیز نصفه و نیمه ای بیزارم

و ترجیح میدم کلا بلد نباشم

تااینکه نصفه نیمه و پیش پا افتاده بلد باشم

دوست داشتم یه بانوی کامل میشدم بااین حرفه ها و

مهارتها

دلم میخواست چندتا عمل زیبایی انجام میدادم

اول بینیم و عمل میکردم بعذم پشت پلکم رو

ابرو میکاشتم و به گونه هام ژل تزریق میکردم

اما همشون فقط آرزو مونذ و حسرت شذ به دلم

بلد بودن و یادگرفتن این مهارتها یا عمل زیبایی انجام دادن

یه انگیزه میخواد یه شرایطی لازم داره که اول باید اونو داشته باشی

که من ندارم پس تاابد باید این ارزوها به دلم بمونه

مطمینن هستن کسانی که بگن چه ربطی داره

هتوزم دیر نشده.. اللن برو دنبال ارزوهات

اما نه، ممکن نیست

بیایم فرض کنیم که من حوصله و وقت و پول و شرایط مناسب

برای انجام تمام اینکارا دارم و همشون و انجام بدم

اما بعذش کجای زندگی اینها به دردم میخوره

کحا به کارم میاد اینها؟!

اونوقت میشم مثل یه ماشین لوکس و آخرین مدل

که بنزین نداره !!

تصور کنید یه ماشین خوشگل و اخرین مدل دارید

اما هیچ پولی ندارید که بنزین بریزید توش

تا اون ماشین بتونه توانمندی هاش و ویژگی هاش رو

به نمایش بزاره اصلا نمیشه از اون همه امکانات استفاده ای کرد

حالا منم که نه شوهری دارم نه بچه

اشپزی حرفه ای و خیاطی و .. یاد گزفتنم واسه چیه

و به چع دردی میخوره

کجا استفاده میشه از این قابلیت ها

پس حق دازم که به همینقدر توانایی اکتفا کرذم

همین چندمدل غذا که بلدم هم کارم و راه مبندازه

دیگه دنبال یادگیری هیچی نیستم

خیلی وقتها حاح خانم اصرار میکنه که بیا

فلان غذا مثلا کوفته رو بهت یاد بدم

من میگم ولش کن نمیخوام لازمم نمیشه

میکه اخهه چرا مگه میشه نخوای یاد بگیری

میگم خب فایده اش چیه من که شوهر و بچه ندارم

برای چی و برای کی باید بلد باشم؟!

باورتون میشه من حتی سوپ بلد نیستم؟

به هرکی میگم شاخ درمیاره اما خب اگه اونها هم جای من بودن

حتما همین چندمدل غذایی هم که من بلدم اونها همونم یاد نمی‌گرفتن

اگه اونها هم از حق زندگی و همسر داشتن و

بچه داشتن محروم میشدن قطعا وضغیت شون از من بدتر میشد

حالا چی شد که یاد اینها افتاذم

امروز یه اگهی آموزشگاه آشپزی افتاد تو حیاط

یهویی زفتم تو رویاهای همیشگیم

یهو یادم اومذ که چه برنامه هایی برای زندگیم داشتم

از اول هم از کارای بیرونی خوشم نمی اومد و با

روحیه ام سازگار تبود

اژ همون اول یه خانم واقعی بودم

دوست داشتم کلاس آشپزی و خیاطی و .. اینجور چیزا برم

میخواستم یه بانوی کامل باشم

نه که برم کامپیوتر و حسابداری و ... یاد بگیرم!!!!!

همه آرزوهام و بر باد ذادن

همه آرزوهام نابود شد

حالا یکی دیگه داره ارزوهای متو زندگی می‌کنه

یکی دیگه عقده های تموم نشدنیش رو داره خالی می‌کنه

جایی تو صوزتش نمونده عمل نکرده باشه

درحالی که من ده سال تو اون زندگی بودم اما

هیچوقت این عقده ای بازی هازو در نیاوردم

فکزکنم من اولین زنی ام که هیچگونه عمل زییایی انجام نداذه

شتر در خواب....

برای هرچی از خودم ناراضی و ناراحت باشم

برای هرچی خودمو نبخشم

اما یه چیزی عست که بابتش خیلیییییی از خودم راضی ام

اوتم این اخلاقمه که باج به شغال نمیدم

یعنی نمیزارم ادم کم ارزش و داغون ذستش به من یرسه

یعنی نمیزارم ادم درب و داغون و بی ارزش

بتونه منو داشته باشه

بعد لز جداییم اجازه ندادم هر خر و سگی

بتونه منو بدست بیاره و خوشحال باشه که

با تمام بی ارزشیش تونسته منو داشته باشه !

حتی اگه از بیچارگی و تنهایی بمیرم

اجاره نمیذم به هیچ عنوان یه ادم داغون و بی ارزش

بیاد تو زندگیم !

اجازه نمیدم ادم داغون از موقعیت حساس من

سواستفاده کنه و بیاد تو زندگیه من که یه روزی

همسر یه مرد همه چی تموم بودم

که همه زنها ارزو دارن زنش باشن !

من همسر چنین مردی بودم پس هرگز اجازه نمیدم

ادم بی ارزش بیاد جای اون مرد بزرگ و با ارزش

ادم بی ارزشی که اتفاقا خوذش بین منو همسرم جدایی

انداخته باشه که دیگه هرگزززززز رنگ منو نمیبینه!

اخه دیگه از این تابلوتر نداریم

یه مرد داغونه بی‌ارزشه بی عرضه ی بی غیرت

بیاد بین یه زن و شوهر اختلاف و جذایی بندازه

اونعم یه زن و شوهر که هزاربرابر از خودش سطح بالاترن

بعد هم گه جدایی انداخت بینشون بیاد مثل یه

لاشخور که پس مونده شیر و میخوره

اینم دقیقا مثل یه لاشخور بیاد سراغ همسر یه مردی

که انقدر جایگاه و مقام و منزلت بالاتر از خودش داره!!

هه این دیگه خیلییییی زوره

این ادم گوووووووه میخوره با جد و ابادش

گوووووه میخوره با ننه ی هرزه و خرابش

گووووووه میخوره با اون پدر نداشتش

گوووووووه میخوره با اون زنه پیر و چروکیده و داغونش

گووووووه میخوره با اون بچه های حرومش

اینجا دیگه ماجرا حیثیتی میشه

یعنی اگه هزارسال از تنهایی و بی کسی و بدبختی

و آوارگی که خودش باعث و بانیش بود ، بمیرمممممم

اما هرگز به این ادم نباید اجازه بدم حتی بهم نزدیک شه

یعمی اینجا این مسئله انقدر اهمیت داره که

شاید به هرکسی راضی بشم و کنار بیام

اما بااین یکنفر کنار نمیام

یعنی اینجا دیگه با تمام آدمای دیگه میتوتم کنار بیام

به هرکسی میتونم اجازه بدم بیاد تو زندگبم

اما این یک نفر و محااااله ! محال

این ادم ماجراش فرق داره

خداروشکر جوری تربیت شدم که به لاشخور جماعت

باج نمیدم که هیچ، گوهم تو دهن گشادش میکنم

و ذقیقا کینه و حرصی که از من داره

سر همین جریانه 😊

میخواد این مقاومت و بشکنه که دراخر به خودش

افتخار کنه و به خودش بنازه

منم این ارزو و به دلش میزارم 👍

کوووور خونده .. شتر در خواب بیند پنبه دانه

تو یکی عمراااااااااا دستت به من برسه

خیالت راحته راحت

ثبات

چقدر خوبه که ادم ثبات شخصیت داشته باشه

و سر حرفاش بمونه

چقدر خوب و قشنگه که یه ادم انقدر ایستادگی کنه

با همه سختی ها و ناملایمات کنار بیاذ

همه عذاب ها رو به جون بخره اما از حرفش برنگرده

هزارنفر باهاش مخالفت کنن و

سعی کنن نظرش و تغییر بدن اما نتونن و زورشون نرسه

بخاطر اینکه نمیتونن حرفت و عوض کنن

بخاطر اینکه نمیتونن اینهمه ثبات رو تحمل کنن

باهات ذشمن میشن و میفتن به جونت

و هزارتا سد سر راهت قرار میذن

اما بازهم نمیتونن جلوت و بگیرن

نمیتونن وادارت کتن که دست از هدفت بکشی

این آدما با دشمنی هاشون با ازار و اذیت هاشون

با اینهمه سدی که سرراهت میسازن

خبر ندارن که فقط و فقط دارن ارزش کارت و بیشتر میکنن

اینطوریه که ایستادگی هات ارزشمند میشه

لینطوری ارزش کارت صد برابر میشه

در ارامش و شذایط خوب و عالی که ایستادگی کردن هنر نیست

هنر اینه که در شرایط سخت و طاقت فرسا

ادم ایستادگی کنه و سر حرفش بمونه

به تصمیماتش پایبند بمونه

آدمای اطرافمون باید با ما همراه بشن و کمک مون کنن

اما وقتی اینکلرو نمیکنن خبر ندارن که

ارزش این ایستادگی و مقاومت رو صدها برابر میکتن

اونوقت دنیا و کائنات هر زمانی که باشه

پاداش این سخت کوشی و ایستادگی و اینهمه رنج و عذابی که

اطرافیان مون بهمون دادن رو ، میده

هر روزی شده این دنیا پاداش سختی ها و رنج کشیدن عام و میده

کائناات برای آدمهای سخت کوش و کسانی که ثبات و ایستادگی دارن

ارزش و احترام قائله

این ادمان که ارزشمندترینن نه ادمای سست و بدبخت

که عرضه ایستادن سر حرفاشون رو ندارن