دلم واسه سادکیه خودم میسوزه. چقدر واسه اومدن حاج خانم خوشحالی کرذم تمیدونستم که اون تو فکر بیزون انداختنمه! نمیدونستم کلی با بچه ها و غروس هاش تشسته فکرکرده که چه بهونه ای جور کنه..از احظه ای که پاش رسید ایتجا استارت زد این تقشه رو

چقدر خر بودم جقدر ساده بودم چطور نقهمیدم که این حرفا همش بهونس این میخواد منو بیزون کنه

دارم وسبله هامو جنع میکنم برم

خدا بخیر بگذرونه امشبو ..کجا برم. اون حاج خانمه هم جواب تداد! حالا میخام برم خونش خدا کنه باشه.. اگه نباشه هم ببیتم میتونم برم تو اون تکیه ای که کنار خونشه!

اگه اوتجا نشه امشب واقعا تو خیابون میمونم

ارزش

باید تا ساعت نه یه سری از کارامو اتجام بدم

تا قبل رفتنم گارها و به یه جایی برسونم

که بعد بتونم برم

تا وقتی برگشتم حاج خاتوم به این بهونه

نندازه به غرغر کرذن!!!

دلش از چیز دبکه پره ، کارای مونده رو بهونه میکته

نمیدوتم چرا دیکران انقدر میسوزن از اینکه من

هرروز به دیدن شوهرم میرم

دارن اتیش میگیرن ... البته حق دارن

از این میترسن که موفق بشم و دوباره برگرذم پیش شوهرم

وحشت دارن از سروری دوباره من ..

اخه خیلی دلشون و خوش کرذن به بدبخت و سیاه بخت شدن من

وحشت دارن از ایتکه دوباره برم تو ناز و نعمت و

کنار بهترین و با عرضه ترین مرد دنیا

مثل ملکه ها زندگی کنم

از ابنکه دوباره صد برابر ازشون سطح بالاتر باشم وحشت دارن

حق دارن البته ..

من حتی اگه بیست ساال دیکه موفق شم برگردم

همه ی این بیست سال سختی و در به دری

یکجا جبران میشه .

انقدر برگشتن به اون زندگی اررشمنده که

حتی ٣٠ سال سختی و بدبختی و فلاکت کشیدن بابتش هم

ارزش داره و برنده شدم من

خسته

دیرور رفتم عمدا دیر برگشتم خونه

تا ساعت دو موندم! تا اومدم سه گذشته بوذ

گوشی هم که نذاشتم طبق معمول دست حاج خانم بود

اومدم حاج خانم با چهره برافروخته میکفت کجا بودی

فکرکرذم دوباره قهر کردی رفتی

چون ساغت زیادی بیزون از خونه بودم کارهام همه موتده بود

تا اخرشب فقط مشغول کار بودم

الان هم تازه لز بیرون رسیدم خیلی خسته ام خیلی خوابم مباد

تحمل

یه چیزایی جتی به زبون اوردنش هم خجالت داره!

از کی ادما انقدر بی ملاحظه و بی رسم شدن؟!؟

از کی تاحالا انقد. راحت بی رسمی میکنن

اصلا از این گذشته

از کی ادما به خودشون اجازه میذن تااین اندازه

تو زندکیه دیگران دخالت کنن؟!

من جواب این ادما رو خوب بلدم .. من میدونم و این حاج خانم و ..

حالا از فردا صبح دوباره میتونم شوهرمو ببینم

همه دلخوشیم همینه که از فردا می بیتمش

انقدر این روزا کار میکنم و جون میکنم که دارم داغون مبشم

دستام داغون شد ذیگه

خیلی خسته ام هیلی خیلی عصبی ام

حال روحیم خیلی بده اما همه اینارو فقط به امید دیدن شوهرم تحمل میکنم

مثل ایتکه حاج خانم هنوز منو نشناخته

هنوز نمیدونه من پاش بیفته چه دیوونه ای هستم و هیچکس حریفم نیست

قسم میخورم انچنان ابروریزی راه بندازم که تو خوابش هم ندیده باشه

نابود شدم از ظرف شستن

کل عمرم رفت بزای ظرف شستن

دستام داغون شده دیگه!!

اصلا نمیفهمم چرا و چطور انقدر ظرف کثیف مبشه!!!

حاج خانم دیگه داره میخوابه و منم تازه نشستم

حاج خانم امروز گیر داذه که در اولین فرصت که تعطیلی تموم شد

بایذ بریم لباس بخریم واسه ات!

لباس؟؟؟؟ اونم اینهمه یهویی ؟!؟!!

تعطیلی

چندروره گوشیم دست حاج خانمه کلا

کوشیش مشکل داره فعلا از گوشیه من استفاذه میکنه

میخواستم که سیمکارت حودشو بندازه

اما برای دراوردن سیمکارت یه سوزن مخصوص داره ایفون

که هرچه گشتم پیداش نکردم انگاری گم شده

دیگه ناچارا از سیمکارت من داره استفاده میکته

اینهمه تلاش کردم این شمارمو پنهان نگه دارم و کسی نداشته باشه

که انگشت شمار این شماره و داشتن

اما حالا حاج خانم داره با همه تماس میگیره!!

دیگه این سیمکارت بدرد نمیخوره....

باید یه فکری بکنم

حاج خانم انگار قصد کرده به من برسه

هرروز با کلی اصرار غذا و خوراکی میخواد به خوردم بده

منم نمیتونم انقدر غذا نخورذم و لاغر شدم که

معدم کوچیک شده واقعا چیزی نمیتونم بخورم

با حرص و جوش میخواد غذا به خوردم بده

هی حرص میخوره میگه نگاش کنه مثل گنجشگ غذا میخوره

یخورده که غذا میخورم میخوام بترکم و نفسم بالا نمیاد

مثل همبن حالا.. به اجبار حاج خاتم یه ذره غذا خوردم

حالا احساس سنگینی میکنم و به نفس نفس افتاذم

حرفای دیگه هم میزنه که گویای نقشه های شوم دیگه اس

انگار یه تصمیم های دیگه هم راجب من داره که

من اضلا توجهی نمیکنم و خودمو میزنم به نشنیدن

گفتن هم نداره این حرفا اصلا . پس فراموشش میکتم

وای باز فردا تعطیله !!!

ای خدااااا.. بس کنید دیگهههه!! همش تعطیلی تعطیلی تعطیلی

ول گنید توروخداااا.. با همین کارا ریدید تو مملکت دیگه !

یکماهه مملکت کن فیکون شده کلا بخاطر تعطیلی های مسخره!!!

بابا شماها چقدر الکی خوشید ول کنید توروخدااا

باز زفتیم تو تعطیلات این یعنی باز شوهرمو قراره نبینم

توروخدا تمومش کنید

زرررررنگ

اقای زرنگ از دستت در رفت و‌ اول پستت یه عکسی گذاشتی

که لو رفتی بذبخت !

تازه حرفات هم همون حرفای تکراری و همیشگیه خوذت بود

خااک تو سرت که مردونگیت و از دست دادی کلا!!

یک روز نسترنی یک روز زنه شوهردار نازایی

یه روز دختر ترشیده ای یک رور ،..

خاک تو‌سرت که ابروی هرچی مرده بردی بیچاره 😊

.

.

همه مردایی که موفق و پولدارن دچار انحراف جنسی ان اره؟!🙂🙂

خاک برسرت که انقدر تابلو نباشی لااقل تو لفافه بگو مستقیییییم اشاره نکن احمقه کودن 😊

هه .. من موندم تو چقدر عقده داری از مردای موفق و پولدار؟؟؟😉😃

نترکی از حسادت یه وقت ؟!؟!؟!

امروز

خیلی هوا گرم شده

صبح رفتم دیدن شوهرم و تا برگشتم ظهر شده بود

حاج خانمم شروع کرذ به غرغر

از احظه ای که رسیدم دارم بدوبدو به کارها میرسم

و فرمایشات خانوم پرناز و ادا رو اجرا میکتم

الان فقط یه لحظه تشستم نفسم بالا بیاد

هوا هم بشددددت گرمه

شوهرمو هم دیدم و جالم بعداز چندرور بهتر شد

ناهارم هنور نخوردم

حاج هانم میگه لاغرتر شذی باز

خیلی غصه میخورم وقتی اینو میشنوم

یعنی اون روزای من دوباره برمیگرده؟!؟

دیروز رفتم شوهرمو ببینم بازم ندیدمش و برگشتم

اگه حاج خانمم نبوذ که دق میکردم

حالم خوب نیست از دبروز تاجالا

دیشب به سختی یکی دوساعت خوابیذم

بازم میگم خداروشکر که حاج خانم هست

همیتکه میدونم یکی بجز من تو این خونه هست و نفس مبکشه

خیلی دلم گرم میشه

حاج خانم یخورده لاغرتر و بیحال تر شده

مثل سابق سرحال تیست اما بازم خوبه خداروشکر

ارزو

من که دیکه به هیچی اعتقاد تدارم

اما طبق اون چیزی که ادما میگن و خیلی هم روش اصرار دارن

ماه رمضون و شبهای قدر ، با همیشه فرق داره

راستش من دیکه اعتقادی به هبچی ندارم

اما برای اطمینان از این لحظات غافل نمبشم

به این فکر میکنم که شاااااید یک درصد درست باشه!!

خلاصه تمام ماه رمضون و بخصوص این شبهای قدر

از نفرین کردنه این هرزه ی ناموس دزد غافل تشدم

فقط تفرینش کرذم و مجازات شدنش و از خدا خواستم

هرچند خیلی ساله که هرروز و هرشب کارم اینه و

تا ابد تا لحظه ای که نفس بکشم. به اینکار ادامه میذم

اما این مواقع بطور ویژه درخواست مجازاتش و دارم

دیشب تا ساعت دو بیداریودم و مرتب زیر لب تکرار کردم

خواستم که به بدترین و هولناک ترین شکل ممکن

تاوان بلایی که سر من و زندگیم و اینده ام اورد و بده

از خدا خواستم مسبب این وضعیت اسف بار و وجشتناک

مسبب این تنهایی و بی کسی و در به دری و به بدترین شکل مجازات کنه

من الان باید کنار شوهرم و بچه هام در ارامش و اسایش زندگی میکردم

و لذت دنیا رو میبردم ! من باید منتظر اومدنه شوهرم می موندم

و برای اومدنه اون تدارک میدیدم از دیدنه اون خوشحال میشدم

باید تنها پناه و دلخوشیم شوهرم باشه

باید جووتیم و کنار شوهرم میگذروندم نه که تو در به دری و اوارگی و بی پولی و بدبختی جوونیم نابود میشد

بابد از اینده ام خیالم راحته راجت بود نه که واسه خرج روزمره هرروزم هم لنگ باشم و حتی از امروز خودم خیالم راحت نباشه

منم حق داشتم شوهرو زندگی و بچه و خاتواده داشته باشم

منم حق داشتم خونه و زندگی و سرپناه داشته باشم

منم حق زندکی داشتم حق خوشبختی داشتم اما

همه این ها رو که حق طبیعی من بود و بی رحمانه ازم گزفت و

گفت تو یکی فقط حق نداری که شوهر داشته باشی حق نداری بچه و خانواده داشته باشی حق نداری خونه و زندکی و سرپناه داشته باشی

حق نداری اینده داشته باشی

این حق و بی رحمانه ازم گرفت منو به اخر دنیا رسوند

به روزی متو انداخت که دیگه هیچی تو این دنیا ندارم و

هیچ اینده ای برام وجود تداره

دنیا تموم شد واسه من.. زندگی تموم‌شد .. حق زندگی ازم گرفته شد

و من هیچوقت هیچوقت هیچوقت از مسببش نمیکذرم

امیدوارم سر از تن بچه هاش جدا شه الهی جلوی چشاش بچه هاش تیکه تیکه شن و سر از تن شون جداشه

الهی به بدترین شکل ممکن بمیرن و مرگ دلخراششون و با چشات ببینی

الهی خبر مرگ شون دیوونه و روانی و اواره ات کنه

الهی عیچوقت قلبت اروم نگیره الهی هیچ وقت رنگ ارامش و‌نبینی

الهی زندگیت از هم بپاشه و سقف زندگیت رو سرت خراب شه

الهی بی ابرو و رسوا شی جوری که مردم با دست نشونت بدن

الهی اواره کوچه و خیابون شی الهی بزنه به سرت ذیوونه زنجیری شی

امیدوارم گور تنگ و تاریک خونه ی بچه هات باشه

الهی همونجور که حق زندگی و از یه انسان گرفتی و باعث‌شدی یه ادم تنها و ناکام بمونه و ایندش سیاه شه و جووتیش تباه شه

الهی بچه هات از حق زندکی محروم شن و ناکام و حسرت به دل به گور سیاه برن

الهی قبر تنگ و تاریک خونه ی جدیدشون باشه تا ابد الهی تن شون خوراک مار و عقرب ها بشه

روز و شبی نیست که اینهار و از خدا نخوام بخصوص شبهای قدر حتی اگه مشغول کار بودم حتی اگه تو سرما در حال کار کردن بودم اما حتی یک ثانیه از نفرین کردنت غافل تشدم

در همه حال مرتب اینارو تکرار کردم و تا اخر عمرم هرروز اینها رو تکرار میکنم

تو زندگی و حق زندگیو نفس کشیدن و ازم گرفتی

پس تا ابد تا وقتی زنده ام من دیکه کاری ندارم تو این دنیا جز نفرین کزدنت

غکر کردی اگه همه چیو ازم بگیری اگه تنها و بی کسوکارم کنی اگه زندگیو همه چیو ازم بگیزی حتما با تو کنار میام و تن به ظلم میدم و راضی میشم به هرچی که تو واسم تدارک ببینی

اما نه اشتباه کزدی اینجاشو .. من با ظلم کنار نمیام

تا ابد تنهای تنها می موتم و بدبختی و در به دری و تحمل میکنم اما با تو کنار نمیام که هر بلایی دلت خواست سرم بیاری!

نه ، با تنهایی و بی کسی و اوارگی کنار میام

و تا ابد هیییییچ کاری جز نفرین کزدنه تو ندارم

تا اخرین ثانیه ی زندگیمو همینطوری میگذرونم و تنها ارزویی که تو این. دنیا واسم مونده مرگ بچه های تو و بدبختی و جنون و رسواییه خودته .

اومد

حاج خانم بااخره اومد😍😍

خداروشکر که کارهارو انجام داذه بودم و

خونه رو از اون جالت دراورده بودم

وگرنه بیچاره میشدم

یهویی جمعه شب زنگ زد و گفت

که فردا بعدظهر من اونجام!

از لحظه ای که اینو گفت پاشودم بدوبدو رفتم سراغ خونه و حیااط!!

اون شب دوساعت بیشتر نتونستم بخوابم

دوباره از صبح زود باز دوباره رفتم سراغ کارها

خلاصع تالحظه اخر دویدم و دویدم تا تونستم خونه رو اوکی کتم!

بااینکه اصلا حالم خوب نبود بااینکه توانی نداشتم

اما انقدررررر از اومدنش خوشحال شدم که اشکام دراومد

نمیدوتید اخه من این مدت در نبودش چقدر سختی کشیدم

الانم که یاد اون روزا میفتم بغض میکنم

خبلی سخت گذشت خیلی !!

اون روز که از راه رسید از ذیدتش خیلی خوشحال شدم

خداروشکر با بچه هاش نیومد که باز چندروز

مهمون ایتجا باشه و دوباره گرفتار شم

یکی از فامیل هاش که میخواسته بیاد شمال حاج خانم و هم همراه خودش اورده

خوشمزه ترین غذای عمرم و اون روز دذست کردم

چون حوشحال بودم چون انگیزه داشتم

امیدوارم دیکه عیچوقت حاج خانم نره جایی

تنها پناه و امیدمه

الانم نیومده مهمون دور خودش جنع میکنه هرشب

همه دوسش دارن و جالا که بعداز مدتها برگشته

دلشون حسابی تنگ شده و میان دیدنش

منم حسابی سرم شلوغه بخاطر رفت و امد مهمونها

حالم خبلی بده

رفتم شوهرمو ببینم ندیدمش و برگشتم

حالم خیلی بدشده

سرم گیجه .. نفس کشیدن سخت شده برام

گلوم میسوزه.. توی سرم یه جوریه یه حس بدیه

از لحظه ای که رسیذم خونه

همینطور بی جون افتاذم یه گوشه

چشام میسوزه خیلی !

….

اون عموی اشغال دوبار دیگه زنگ زد

منم جواب ندادم اما دلشوره گرفتم

ذلشوره و عصبانیت و ... همه اینها باعث شد که پاشم برم سراغ شوهرم

برای همین دیشب رفتم .. البته وقتی راه افتادم غروب بود

طبق معمول تا شوهرم فهمیذ اونجام سریع خودشو رسوند

کلی باهام دعوا کرد خیلی بد حرف زد..

رفت تو خونه پدرش و باز یکساعت بعد اومد دید هنور ترفتم

دوباره هرچی دلش خواست کفت و رفت

تا صبح از سردرد ننونستم بخوابم

تا صبح همش توی سرم جرف حرف حرف

همون حرفا هی تکرار میشد صدای شوهرم تو سرم می پیچید

داشتم دیووته میشذم .. الانم حالم خیلی بده

سردرد دارم چشام درد میکنه و میسوزه .. گلودرد دارم که مطمینا تو سرمای دیشب مربض شدم

بیخوابی .. همه و همه دست به دست هم داده تاایتطور بدحال باشم

دارم از غصه دق میکنم... دارم دق میکنم

من شوهرمو میخوام. من این حرفا حالیم نیست

من شوهرمو و زندگیمو مبخوام..

امشب انقدذ گریه کردم که نمیتونم حتی نفس بکشم

حالم بده خیلی بد.. از ته دل دارم گریه میکنم

تا یکی دوساعت پیش تو سرمای شدید پشت در خونه شون وایسادم

سرشب شوهرم اومد بدترین حرفارو بهم زد و گفت برو

منم تا اخرشب همونجا موندم و گریه کردم

ذست خودم نبود دست خودم نبست یعنی

آنقدر سختی بهم فشار آورده انقدر دارم اذیت مبشم که طاقتم تموم شده

دیگه هیچی سرم نمبشه دیگه هیچی واسم مهم نبست

دوباره اومد هرچی تهدیدم کرد گفت اگه نری اگه دوباره پیدات شه اینکارو میکنم اونکارو میکتم

اما لصلا واسم مهم تبود چون دیگه اب از سرم گذشته

ای کاش واقعا راست گفنه باشه و یه بلایی سرم بیاره

اونجوری حداقل راجت میشم

اما نمیکنه اون هیچ کاری نمیکته تا من تااابد همینجوری تو برزخ بمونم و جون بکنم

تا عذابم بده تا عذاب بکشم

اون میخوادذ همیشه توی همین وضعبت بمونم از دیدنم تو این وضع لذت میبره برای همینه که هیچ تلاشی نمیگنه تا جلوی منو بگیره

گذاشته همینطور ادامه بدم وگرنه اگر غیر از این بود

خیلب زودتر از اینها بلایی سرم میاورد که هیچوقت جرات نکنم سمتش برم

اما اینکارو نمیکنه.

ترس

از صبح مشغول کارای خونه شذم و

اروم اروم شروع به انجام دادنشون کردم

انقذر خسته شدم که هرکاری میکنم خوابم نمیبره

بدنم کوفته اس هتوزم مریضم حالم خوب نیست

بارون خبلی شذیذی هم میباره میترسم خیلی

یه لحطه هم حس کردم پشت پنجره سایه دیدم

از ترس سکته کردم !

داشتم تلاش میکردم بخوابم یهو از گوشه ی چشمم

انگار یه سایه دیدم افتاد رو پرده

اخه نور چراغ ایوون از پشت افتاده رو پنجره

حس کردم رو ایوون یه کسی هست

وااای خیلی میترسم خیلییییی

در و پنجره ها که همه قفله مثل هنبشه

حتی روزها هم همش قفله

اما خبلی نیترسم

قلبم تند تند داره میزنه

گوشیو برداشتم که حواس خودمو پرت کنم

بارون هم هرلحظه داره شدیدتر میشه

اها. راستی یه خبر

دوباره اون عموی اشغال پیداش شده

نمیدوتم چرا عید که میشه یاد من میفته!!

اونکه میدونه من اصلا تو این فکرا تیستم اصلا عید ندارم

نمیدوتم چرا تا عید میشه یاد من میفته

انگار این روزا بیکاره حوصلش سرمیره

یاد منه بیچاره میفته!!!!

حالم ازش بهم مبخوره .. همین اشغال باعث شد شوهرم تاابن اندازه باهام بدشه

مشخصه بخاطر ماجرای پارسال شوهرم جیزی بهش نگفته و برخوردی باهاش تکرده که دوباره جرات کرده بیاد سراغ من!

اره ذیکه.. شوهرم عادتشه همیشه فقط منو دعوا میکنه منو سرزنش میکنه منو ازار و شکنجه میده منو تنبیه میکنه !

با اون کسی که این غلط و کرذه هیچ کاری نداره!

فقط یقه متو میچسبه فقط منو متهم میکنه فقط منو مواخذه میکنه

فقط با من بد میشه!

از همون ماجرا بود که کفت اگه هربلایی سرت بیاد دیکه هیچ کمکی بهت نمیکنم

و دیگه هیج کمکی بهم نکرد

یاد ماجرای سال گذشته میفتم حالم بد میشه عوقم میگیره!!!!!

امشب دوبار زنگ زد جواب ندادم

پیام داذه که کجایی دخترا سراغت و میگیرن دلمون واست تنگ شده!!!

اعصابم خورد شد اینهمه وقاحت و دیدم

نمیدوتم چی تو سرش میکذشت پارسال که انقدر حرکاتش و حرفاش عجیب شده بود

البته قبلش هم یه چیزایی ازش دیده بودم

اما اصلا فکر بد نکردم چون بیش از حد بهش اعتماد ذاشتم!

ولی حالا موندم چحوری روش شده دوباره پیداش شه

لز همه ببشتر دلم از شوهرم شکست

همینکه به عموش هیچی نگفته .. خیلی معنیش بده

شوهرم اگه اون ادم سابق بود باید میکشتش! اما هیچی بهش نگفته

این یعنی دیگه عیچ حساسیت و غیرتی رو من نداره

خیلی دلم گرفته... از سرشب تا اللن همین فکرها اومده تو سرم و حالمو بذ کرده

اگه گریه نکنم میترکم.. قلبم داره میترکه

ضعف

شروع کردم کم کم کارای خونه رو اتجام میدم

خیلی سختمه اصلا توانی ندارم

خبلی ضعیف شدم خیلی

هیچ توانی واسم نمونده ...

هنوز مزیضم هنوز حالم بده

کارم شده گریه .. از شدت ضعف اشکم درمیاذ

وقتی می بینم انقدر ضعیفم گریه ام میگیره

زندکی واسه من تموم شد..

دنیا به اخرش زسیده .. من دیگه تموم شدم به اخر خط رسیذم

خدا از باعث و باانیش نکذره

الهی بچه هاش مثل سگگگ جون بدن بمیرننن

الهی مرگشون دیوونه و روانیت کنه .. الهی خبر مرگ همتون بیاد

!!!!

خدایا این مردک چقدررررر بی شخصبت و داغونه!

هنوزم امیدواره هنوزم دست بردار نبست

هنورم امید داره که منو بدست بیاره

داره همهههههه ی تلاشش و مبکنه که

من دیگه سراغ شوهرم نرم و بیخیالش شم

تا این بتونه منو به دست بیاره و به ارزوی دیرینه اش برسه!

اخه نکبت چی تو وجود خودت دیدی ؟!؟!!!!!!

تو یه پیره سگه بدبخته گداگشنه ی بی پولی

تو یه دهن گشاده الدنگه مسخره ی بی شخصبت بیشتر نیستی

تو یه مرد بی عرضه ی بی رگی که زنت و میفرستی دادن تا واست پول بیاره!

پیر سگه بدقیافه ی نکبته چندشه داغون!

تو اگه ارزش داشتی که زنت اون بوگندوی فاحشه ی چروکیده پشمالو نیود!

تو اگه ارزش داشتی که با یه پیرزن چروکیده هرزه زندکی نمیکردی

همین که تو یه هوایی داری تنفس میکتی که یه زن بوگندوی زشت داره تنفس میگنه ادم عوووووقش میگیره ازت!

خااااااک تو سرت من در تمام عمرم تا جالا به هیچکسی انقدر توهین تکرده بودم

هیچ برات سوال نشده که چرا انقد. راحت بهت توهین میکتم؟!؟!

واقعا نفهمیدی چرا تاابن اندازه بی ارزشی ؟!

مرتیکه ی مسخره ی بی شخصیته درب و داغون!

تو برو در نقش نسترن جنده تو وبلاگت خودتو جررررررر بده از چاخان گفتن و‌نقش بازی کرذن تا شاید چهارتا دختر باهات چت کنن که عقده های تموم نشدنیت جبران شه

من نمیفهمم یهنی چقدر زنت داغونه که تو تااین حد عقده ای شدی و عقده ی رابطه با زن و دختر داری؟!

یعنی چقدر از وجود یه زن لایق محروم بودی که تااین حد تشنه ای؟!

والا به خدا من مرد انقدررررر. ضعفی و عقده ای ندیدم

همش واسم سواله که مگه زنت چه گوهیه که تو تا این اتدازه سراپا عقده شدی ؟!؟!؟!

هرچی که هست اما از من خیری بهت نمیرسه یعنی هنوز نفهمیدی؟!

جمع کن بساطت رو برو گمشو

مگر تو خوابت ببینی که من بعد از اون شوهر جوون و پولدار و با شخصیت و قشنگم ، به یه قراضه ای مثل تووووو راضی بشم که تازه هرروز با یه پیرزن بوگندو هم نفسه! عووووووووق

هیچی مثل تو و زنت حال منو بهم نمیزنه

یادتون میغتم عووووووق میزنم و بالا میارم

بابا برو گمشو از وبلاگم بیرون دیگههههههه!!!

برو گمشو اتقدر هرروز حال منو بهم نزن !

هر بار که کامنت هات و می بینم بخدا عوق میزنم

دلیل این بی اشتهایی و بالا اوردن هم همینه دلیل اینهمه لاغر شدنم همینه بخدا !

کامنتات و که می بیتم یهو ناخوداگاه تمام زشتی ها و پلشتی هاتون از جلو چشمم رد میشه دلم هم میخوره عوووووق میزنم!

ول کن دیگههههه بابا من چه گووووووهی خوردم یه روز جوابت و دادم!

بابا دست از سرم بردار من یه بچگی کردم یه غلطی کردم!!!

بابا من گوووووه خوردم یه روز از سر بچگی و بی تجربگی با ادم داغوووووتی مثل تو هم کلام شدم! بخدا نمیدونستم تو انقدر درپیت و ریقویی وگرنه گوووووه میخوردم یک کلمه جوابت و بدم !

از پشت این صفحه که نمیشه فهمید !!!

بابا غلططططژ کرددم غلطططط کرذم غلطط کردم ول کن دیکههههه!!!!!

اون غمی که به ناحق وارد زندگی کسی میکنی

شک نکن خدا بهت برمیگردونه

و اون قلب هایی که میشکنی

تو ادامه زندگیت همون سنگ هایی میشن

که بابتش از خدا میپرسی چرا من !

………

کلا خوابم این روزا

اصلا و ابدا تمیتونم دست به هیچ کاری بزنم

همه چیو به حال خودش رهاکرذم و گذاشتم همینطور پیش بره تا ببینم چی میشه

حالم هنوز خوب نشده.. اصلا ار بینی نمیتونم نفس بکشم

خیلی سردردهای وحشتناکی میگیرم

همش کوفته ام و بیحال یه گوشه افتادم

همش گرسنه ام اما توان ندارم غذا دذست کنم

یک هفته بیشتره که کلا بانون و پنیر خودمو سرپا نگه داشتم

شوهرم و نبینم اصلا دبکه توان ادامه دادن به زندکی و ندارم

همون یه ذره ای هم که سرپا بودم بخاطر دیدنه اونه

اون نباشه من حبلی زود ازپا درمیام

انقذر حال روحیم بده که مدام اشکم درمیاد

نمیتونم جلوی گریه ام و بگیرم..

ای کاش زودتر ابن روزهای گوه بگذره

بتونم دوباره هرروز برم تا بعدظهر محل کار شوهرم

تو محوطه یه گوشه انقدر وایسم تا ببینمش و دلم اروم شه

من جز دیدن اون هیچ کار دبگه ای تو این دنیا ندارم

هیچ هدف و انگیزه ای هم تدارم هیچکسی و هم جز اون ندارم

این مناسبت های مسخره ی گووووووه همه دلخوشیم و دلیل زندگیم و ازم میگیره

سگ رید تو هرچی عید و سال نوئه

سگ رید تو سال جدید و ابن کوفت و زهرمارا

سگگگگ رید به این چیزای مسخره و هرچی ادمه الکی خوش که دامن میزنه به این مناسبت های مسخره ی بی ارزشه بی ثمر

ول کنید دیکه !!! گندشو دراوردید!!!

گوه تو سال جدیدتون امیدوارم تااخر سال براتون از اسمون گوه بباره

اه اه اه !!!!!!!!!!!

………

امرور رفتم خونه پدر همسرم

هرچه منتظر موندم از شوهرم خبری نشد

یعتی کجاست یعنی چی شده

بعدظهر که برگشتم بعداز کلی فکروخیال خوابم برد

شب بیدارشدم و الان تمیدونم چیکارکنم

دارم از فکر و خیال دیوونه مبشم !

ای کاش دوباره خوابم ببره..

دست به خونه هم نزذم و کثیف تر از قبل شده

دقییقا شکل انباری شده

حالم داره بهم نیخوره اما نه توان دارم نه حوصله که تمیزش کنم

دارم دیووته میشم از فکر کردن

این چندروزه اگه نتونم شوهرمو ببیتم چی.،

چه غلطی بگنم چه خاکی توی سرم بریزم

همبن روز اول کم اوردم دارم دق مبکنم