باید تا ساعت نه یه سری از کارامو اتجام بدم

تا قبل رفتنم گارها و به یه جایی برسونم

که بعد بتونم برم

تا وقتی برگشتم حاج خاتوم به این بهونه

نندازه به غرغر کرذن!!!

دلش از چیز دبکه پره ، کارای مونده رو بهونه میکته

نمیدوتم چرا دیکران انقدر میسوزن از اینکه من

هرروز به دیدن شوهرم میرم

دارن اتیش میگیرن ... البته حق دارن

از این میترسن که موفق بشم و دوباره برگرذم پیش شوهرم

وحشت دارن از سروری دوباره من ..

اخه خیلی دلشون و خوش کرذن به بدبخت و سیاه بخت شدن من

وحشت دارن از ایتکه دوباره برم تو ناز و نعمت و

کنار بهترین و با عرضه ترین مرد دنیا

مثل ملکه ها زندگی کنم

از ابنکه دوباره صد برابر ازشون سطح بالاتر باشم وحشت دارن

حق دارن البته ..

من حتی اگه بیست ساال دیکه موفق شم برگردم

همه ی این بیست سال سختی و در به دری

یکجا جبران میشه .

انقدر برگشتن به اون زندگی اررشمنده که

حتی ٣٠ سال سختی و بدبختی و فلاکت کشیدن بابتش هم

ارزش داره و برنده شدم من