تحمل
یه چیزایی جتی به زبون اوردنش هم خجالت داره!
از کی ادما انقدر بی ملاحظه و بی رسم شدن؟!؟
از کی تاحالا انقد. راحت بی رسمی میکنن
اصلا از این گذشته
از کی ادما به خودشون اجازه میذن تااین اندازه
تو زندکیه دیگران دخالت کنن؟!
من جواب این ادما رو خوب بلدم .. من میدونم و این حاج خانم و ..
حالا از فردا صبح دوباره میتونم شوهرمو ببینم
همه دلخوشیم همینه که از فردا می بیتمش
انقدر این روزا کار میکنم و جون میکنم که دارم داغون مبشم
دستام داغون شد ذیگه
خیلی خسته ام هیلی خیلی عصبی ام
حال روحیم خیلی بده اما همه اینارو فقط به امید دیدن شوهرم تحمل میکنم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 22:30 توسط ,
|