پول
با غذا کلا قهر کردم
روزها اصلا یادم نمیاد از غذا خوردن
یهو شب حالم بد میشه و
یادم میاد که اصلا در طول روز هیجی نخوردم
الانم همینه وضعم
ار دبروز هم که مهمون داره حاج خانم فقط دارم بدو بدو میکتم
کلی کار دارم
الان دبگه از حال دارم میرم
ولی عنوز دلم نمیخواد غذا بخورم
راستی نمیدوتم چرا مدتیه که حاج خانم هرچند وقت
بهم پول نقد میده
مثلا هر ده بیست روز یکبار
دوسه تا پنجاه تومن بهم میده
یهو بی مقدمه
مثلا از بیرون که میاد از تو کیفش درمباره میده به من
هرچی هم تشکر میکنم و میکم نمیخوام
مبگه نه بزار دستت باشه
یهو می بیتی یه چیزی پیش میاد
پول نقد لازم داشته باشی.
یا طبق عادت هرروزش
که به لوازم و کیفش سرکشی میکنه
همینطور وسیله های تو کیفش و جابجا میکنه و
همه رو نگاه میکنه چک میکنه دوباره مرتب میچینه سرجاش
بعد هرازگاهی کارش که تموم میشه دوسه تا پنجاه تومنی
از تو کیفش برمیداره و میده بهم مبگه بگیر لازمت میشه
منم بااینکه نمیخوام اما چون اصرار میکنه
دیگه دستش رو پس نمیزنم و میگیرم
اما تا حالا دست بهشون نزدم
هزار تومنش و هم خرج نکردم
همش هست
هرروز بیرون هم که میرم تا شوهرمو ببینم
هیچ پولی خرج نمیکنم
طبق عادت پیاده میرم و برمیگردم
حتی پول تاکسی هم نمیدم
خلاصه که همش دست نخورده مونده
گذاشتم تو کمد دیواری اتاقم، توی کشو
همش جمع شده روهم
فکرکنم یک و نیم اینها شده
حتی نشمردم شون که بدونم چقدره
تازه مثلا دوماهه که اینکارو میکنه
شایدم سه ماه دقیق یادم نیست
امروز کشو رو باز کردم پولها ذو دیدم
خواستم برشون دارم ببرم برگردونم بهش
اما ترسبدم ناراحت بشه
گذاشتم بمونه همونجا
یعد با خودم فکرکردم که بزارم جمع شه
واسه مواقعی که پول لازم میشم
دیکه نرم از حاج خانم پول بخوام
همینارو که زحمت کشیده کم کم داده رو خرج کنم
اخه هرازکاهی بر خلاف میلم
برای یکسری خزج های شخصی و خیلی ضروری
مجبور میشم ازش پول میگیرم
تو این دوسه سال شاید مثلا سه چهاربار ازش پول خواستم
یکبار که فکرکمم هفتصد تومن بود
براب خرید بسته یکساله اینترنت
اون دوسه بار هم برای خریدهای شخصیم
در حد دویست سیصد تومن گرفتم
حالا الان بهترین کار اینه که
همون سالی یکبار هم
دیگه برای خریدهای شخصیم یهو یه پول درشت
از حاج خانم نگیرم
همین خورد خورد هایی که میده رو
جمع شون کنم و مشکلاتم و حل کنم
اینطوذی خیلی بهتره کمتتر هم خجالت میکشم
و شرمنده میشم واسه اونم اینطوری بهتره