بازهم این ساغت از خواب بیداذشدم

از حالت تهوع دیگه خبری نبست

اما همچنان بیحالم و کمردرد دارم

دیشب آخر یه ذره خوراک لوبیا خوردم

به سختی خوردم !

هیچ وقت فکرشو نمیکرذم یه روری

تااین حد از غذا بیزارشم

اصلا دیگه گشنع نمیشم اگررهم

گشنه شم دبکه بعداز یک روز کامل غذا نخوردنه

بعد تازه تو اون حالت گرستگی بازم

دلم هیچ غذایی نمیخواد و نمیتونم بخورم.

کلی کار دارم تو خونه و بخصوص آشپزخونه

چون دیروز حالم بدشد و نتونستم کاری انجام بدم

همه کارا مونده دلم میخواد پاشم انجام بدم

اما هنوز بی حالم.. حاج خانم هم گفته نباید کاری بکنی

میگه آخرش یه بلایی سر خودت میاری میفتی رو دستم

اونوقت من جواب مردم و چی بدم

بهش گفنم خیالت راحت من هیچکسی و ندارم که نگرانم بشه

یا بخواد بیاد یقه ی شمارو بگیره

من بی کس ترین ادم دنیام .. هیچکسی و ندارم

هیشکی لز مرگ من غمگین نمیشه

هیشکی نگران و دلواپس من نبست

خدا باعث و بانی این بی کسیو لعنت کنه

امیدوارم بچه هاش تو بی کسی عمرشون و بگذرونن

تو بی کسی ذست و پا بزنن توی بدبختی ها

و توی بی کسی هم بمیرن !