فقط دلم میحواد بمیرم ذیکه نمیخوام زنده باشم
حاج خانم رفت پیش بچه هاش کلا
یعنی دقییقا اومده بود تکلیف منو یکسره کنه بعد باخیال راحت بره
اصلا کسی وحود نداشت! اصلا موردی نبود و وجود نداشت
فقط بهونه بود برای بیرون کردنه من
چون میدونست اون حرفو بزنه من قاطی میکنم و میرم!
از این دنیا دیکه هیچ چیزی جز مرگ نمیخوام
شوهرمو چندوقته ندیدم دارم دیوونه میشم
حالم خیلی بده انقدر گریه کردم که چشام ضعیف شدن
تو وضعیت خیلی خیلی بدی ام
خدا از باعث و بانی همه این بیچارگی ها نگذره
خدا لعنتش کنه امیدوارم مرگ بچه هاشو ببینه
امیدوارم بدترین تاوان و بده
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 19:16 توسط ,
|