امشب بعد از مدنها با خانم غرغرو قهر کردم

مثل همیشه به گریه کردن من حساسه

تا اومد دید دارم گریه میکنم دعوام کرد

منم باهاش قهر کردپ

هرچه صدام زد از اتاق بیرون نیومدم که نیومدم

کلی صدام زد و بعدم تنبل خانم بلند شد بعد ار مدتها چایی دم کرد

که منو از اتاق به این بهونه بیاره بیرون

انقدر صدازد که دیگه کم آوردم و رفتم

الانم خوابیده.. منم کل امروز و هیچی نخوردم

سردرد عجیبی دارم

ای کاش حوصله کنم برم یه چیزی بخورم تا خوابم نبرده