چندنفر اومدن دیذن این خانمه من همه چیو اماذه کردم و گفتم من میرم تو اتاق خداروشکر نگفت نه و بمون و ... به این بهونه حالا دارم استراحت میکتم یه ذره. تو اتاق تاریک دراز گشیدم و چشامو بستم .. چه لذتی دلره خدا.. چه نعمتی و در اختیار داشتم و خبر نداشتم... همه لحظات زندگیه من اینطوری بود در ارامش و سکوت کامل تو خونه ی خودم با بهترین چیزا و پشتوانه مالی عالی و از همه مهمتر امنیتی که بخاطر وجوذ شوهرم داشتم

قدر ندونستم نفهمیدم چه نعمتی دارم . حواسم نبود که چنین شرایط بینظیری و دیکه هیچ کجا نمیتونم پیذا کنم فقط و ققط شوهرمه که عزضه تامین چنین امنیت و ارامشی و داره . هیچکسی این عرضه رو نداره . تا اخرعمرم دیگه اون ارامش و امنیت ، اون خیال راحت و پشتوانع قوی ، رو دیگه پیدا نمیکنم دیکه هیچ کجا اون ارامش و پیدا نمیکنم...

خدا نگذره از اون ادم حسود و رذلی که نذاشت اون ارامش برقرار باشه اومد و همه چیو گند زد بهش،، همه اون نعمتا رو به لجن کشید به گووووه کشید قشنگ!! خدا ازش نگذره امیدوارم هر چی سر من اورذ سر کسوکار داغونع خودش بیاد . الهی تاابد بچه هات رنگ ارامش نبینن و تو از بدبختیه اونها ارامش نداشته باشی و قلبت اتیش بگیره . همونطور که باعث‌ شدی پدرمادر من از اون دنیا وضعیت اسف باره بچشون و ببینن و دلشون خون شه!