گناه!!
نمیدوتم چرا این چندرور ذهنم گمراه شد و به یه چیزایی فکرکردم که از اول هدفم نبود اصلا و دنبالش نبوذم هیچوقت
من شوهر میخوام زندگی میخوام خانواده میخوام پشتیبان مبخوام . نه پول و خونه
۵ ساله من میرم درخواستمو مطرح میکنم، میرم میگم به شوهرم بگید بیاد به قول و قراری که داشتیم پایبند باشه و بهش عمل کنه، و پنج ساله که شوهرم و همه اطرافیانش جواب خواسته های منو با پول میخوان بدن! من میگم شوهر زندکی خانواده امتیت ، اونها میگن پول!! این توهینه !
من اکه پول میخواستم که دداشتم.. من اگه دنبال پول یودم که همون موقع بی دردسر همه چی در اختیار داشتم
الان بعداز پنج سال در به دری و تنهایی و زجر و سختی و بدبختی ، با منت یه خونه ی احتمالا بیخوذ میخوان بهم بدن و تموم! بعدم دیگه اجازه نداشته باشم کوچکترین توقع یا خواسنه ای داشته باشم!!
خب اگه اینجوری بود که ، من ۵ سال پیش بهترین خونه و زندگیه کامل داشتم یه خونه پر از وسیله از بهترینا داشتم. تازه ماشین و پول و خساب باتکی و زمین. و .، هم داشتم ! هنوز جوونم بودم و میتونستم از زن بودنم از جوونیم استفاده بکنم و اون زندگیو هزاربرابرش بکنم. موقعیتشو داشتم
اما نکردم.. نخواستم! همرو بخشیدم از همه چی گذشتم تا یه چیز با ارزشتر بدست بیارم. همه رو دادم رفت جتی لوازم شخصیم و لباسام و... همه رو دادم زفت و ازش گذشتم . تا یه چیز ارزشمند و بدست بیارم ..
اونوقت حالا بعد از پنج ساااااله سخت و طاقت فرسا.. بعد از پنج سال سختی و در به دذی کشیدن بعداز ۵ سال کار سخت و سنگین انجام دادن و در به دری تحمل کردن.. حالا بیام به یه خونه ی داغون راضی بشم؟! این توهین نیست ؟ این اهانت نیست؟؟؟
من اگه دنبال این چیزا بودم که ۵ سال پیش بهترین جیزارو نمیدادم که پنج سال سختی و اوارگی بکشم و بعد از اینهمه بدبختی کشیدن یک صدم اون چیزارو بگیرم و برم !!
این یه توهینه !! بخدا قلبم به درد میاد وقتی فکرمیکتم یهش
من از پول و راحتی و اسایش و جوونیم و ایندم ، از همش گذشتم تا چیزیو بذست بیارم که ارزشش خیلی خبلی بالاتره
من شوهرمو میخوام بذست بیارم.، همون کسی که وقتی ۱۸ سالم بود باهاش ازدواج کزذم همونو میخوام . میخوام تاابد با همون باشم .. یا کنار اون باید باشم، یا اگه اون تباشه منم باید تا ابد تک و تنها بمونم حق زندگی ندارم بدون اون.. حق راحتی و اسایش ندارم بدون اون.. حق نفس کشیدن هم ندارم بدون اون
قبلا من این جیزارو نمیفهمیدم.. همه ی اینارو همون مرتیکه به من یاد داد . وقتی دیدم ادمای حقیر و بی ارزشی مثل اونها ، طلاق نمیگیرن و طلاق رو بد و خطا و گناه میدونن.. اون موقع منم متوجه شدم که اصلا و ابدا طلاق وجود نداره . فهمیذم زن باید تا ابد فقط و فقط با همون مردی بمونه که روز اول باهاش ازدواج کرد .. حتی اگه اون مرد بی ارزش ترین و داغون ترین و بی شخصیت ترین و بی عرضه ترین ادم تاریخ باشه ،
حالا من که با عرضه ترین و باغیرت ترین و باشخصیت ترین مرد همسرم بوده ، که دیگه صد در هزاااار باید تا ابد به پاش بموتم .. وقتی طرف پای کثافت ترین مرد تاریخ بمونه ، پس دیگه حجت بر من تمومه !! من که حق ندارم هرگزرززز بجز اون به هیییییچکس و هیچ چیز دیگه ای فکرکنم . اصلا بذون اون حق زندگی و حق نفس کشبدن هم ندارم
من یا باید کنار شوهرم باشم.. یا اگر هم اجازه نده کنارش باشم ، باید تاابد به پاش بمونم و به اسمش وفاداز بمونم .
اصلا حق ندارم زندگی کنم .. من فقط زمانی حق زندگی دارم که شوهرم تو زندگیم باشه .. در غیراینصورت باید تک و تنها و بی چیز،. بدبخت و اواره ی خونه های مردم باشم و فقط زجر و سختی بکشم .
زندگی بدون شوهرم اصلا وجود نداره...
خاک بر سر من که این چندرور به خونه و پول و زندگی کردن فکر کردم !! گناه کبیره کردم که حتی بهش فکرکردم..
وقتی حقیرترین ادمای کره ی زمین اینکارو نمیکتن ، خاک برسر من که حتی بهش قکر کردم. خودمو هیچوقت نمی بخشم.. حتما باید تاوان این فکر و پس بدم.. حتما باید بخاطرش تاوان بدم.. وگرنه از غصه و عذاب وجدان میمیرم
همونطور که ۵ ساله که بخاطر اشتباه و خطای گذشتم دارم خودمو مجازات میکتم و از خودم انتقام میگیرم.
البته که خدا خودش خوب میدونه که من گناهی نداشتم.. یه بچه ی بی تجربه بودم که یه ادم مکار خائنه کثافت ، منو گول زد و فریب داد. که من خیال کردم میتونم بدون شوهرم زندگی کنم و میتونم ولش کنم و برم .
نه .. من هرگز اجازه ندارم شوهرمو ول کنم و برم واسه خودم زندگی کنم و خدای نکرده خدای نکرده اجازه بدم یه سگ و خری هم بیاد تو زندگیم !!! گوه خورده .. گووووه میخوره کسی که حتی فکر اینو تو سرش بیاره!! گوهه شوهرمو تو حلقش میکنم